افرادیکه کنگره مولوی را برگزار کرده اند،از امام زمان (عج) خجالت بکشند

:: افرادیکه کنگره مولوی را برگزار کرده اند،از امام زمان (عج) خجالت بکشند

آیت‌ الله العظمی لطف الله صافی گلپایگانی: افرادی که کنگره بزرگداشت مولوی را در ایران برگزار کرده ­اند ، باید از امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) خجالت بکشند

 

آیت الله العظمی صافی گلپایگانیآیت الله صافی گلپایگانی برگزاری مراسم بزرگداشت مولوی در تهران و دیگر شهرهای کشور را  محکوم کرد.

به گزارش خبرگزاری فارس، آیت‌الله لطف الله صافی گلپایگانی در دیدار برگزار کنندگان کنگره علامه بلاغی گفت: افرادی که کنگره بزرگداشت مولوی را در ایران برگزار کرده­اند و آن حرف­ها را بیان  نمودند، باید از امام زمان (عج) خجالت بکشند.

 

وی ضمن محکوم کردن برگزاری این کنگره ادامه داد: بنده به شدت کنگره مولوی را محکوم کرده و  مخالف برگزاری آن بودم.

 

این مرجع تقلید افزود: پول­هایی که در این مراسم هزینه شد، باید در مراسم های تبیین شخصیت­  های علمی و دینی هزینه می­گردید.

 

آیت الله صافی گلپایگانی در بخش دیگری از سخنان خود به برگزاری کنگره علامه بلاغی که اواخر بهمن ماه در قم برگزار می­شود، اشاره کرد و گفت: برگزاری این کنگره بسیار با اهمیت بوده و موجب معرفی شخصیت این عالم به جوانان و حوزویان می‌گردد.

 

وی در خصوص شخصیت علامه بلاغی گفت: ایشان فردی بزرگ در تمام عرصه ها بود و در تمام عمر پربرکتش به دفاع از اسلام پرداخت. استاد حوزه علمیه قم اضافه کرد: جامعیت عقلی ایشان به گونه­ای بود که در زمان زندگیشان مردم فریب خورده ایران را که اسیر فرهنگ غرب شده بودند، نجات داد.

 

وی افزود: علامه بلاغی در رشته­های تفسیر و فقه جز افراد تراز اول زمان بودند که کتب و آثار ایشان نمونه بارز این مطلب است.

 

آیت الله صافی گلپایگانی با بیان اینکه افرادی مانند علامه بلاغی باید الگوی ما قرار گیرند گفت: ایشان هیچ گاه به دنبال مسائل مادی نبوده و همواره با اخلاق و توجه به خدا به مسائل علمی و دینی می­پرداخت.

 

وی گفت: علامه بلاغی جز افتخارات اسلام و ایران است و باید مراسم بزرگداشت ایشان و معرفی وی به نسل سوم جامعه به صورت باشکوه انجام شود.

منبع : طلـبه فاطمـــیافرادیکه کنگره مولوی را برگزار کرده اند،از امام زمان (عج) خجالت بکشند
برچسب ها : کنگره ,الله ,علامه ,بلاغی ,برگزاری ,ایشان ,علامه بلاغی ,صافی گلپایگانی ,الله صافی ,خجالت بکشند ,بزرگداشت مولوی ,کنگره علامه بلاغی ,کنگره بزرگدا?

آنان که نهج البلاغه را با کتب صوفیّه عوض می کنند شیعه نیستند

:: آنان که نهج البلاغه را با کتب صوفیّه عوض می کنند شیعه نیستند

 

آیت الله بحرالعلوم میردامادی: آنان که نهج البلاغه را با کتب صوفیّه عوض می کنند شیعه نیستند

خبرگزاری فارس : اربعین که فرا می‌رسد شوری عجیب همه را فرا می‌گیرد، قطب‌نمای دلها همه یک جهت را نشان می‌دهد و شوق قدم برداشتن در یک مسیر آدمی را بی‌تاب می‌کند. گویی اربعین از چنان مغناطیسی برخوردار است که قادر است میلیون‌ها انسان از هر رنگ، نژاد و با هر زبانی را به یک سمت جذب کند، به یک قطب!

جاذبه این قطب قوانین فیزیک عالم را هم بر هم زده، هر روز که می‌گذرد جاذبه‌اش بیشتر و بیشتر می‌شود. گویی قرار است در ادامه این مسیر اتفاقی بزرگ رقم بخورد. اتفاقی که همه عالمیان را به یک سمت بکشاند و همه را در یک مسیر قرار دهد. به سمت قطب عالم امکان…!

در نگاهی به روایات عصر ظهور و سخنان علما و بزرگان می‌توان دریافت که حضرت ولی عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) در بدو ظهور و برای معرفی، خودشان را فرزند امام حسین(علیه السلام) معرفی می‌کنند. بنابراین می‌توان یکی از زمینه‌های ظهور ایشان را شناخت مردم جهان نسبت به امام حسین(علیه السلام) دانست.

به نظر می‌رسد اربعین که بزرگترین تجمع انسانی بشری است و توجه جهانیان را به خود معطوف کرده بهترین ظرف برای تحقق این امر مهم است.

در این راستا با آیت الله سید محمود بحرالعلوم میردامادی، استاد حوزه علمیه نجف اشرف و بنیانگذار مرکز جهانی حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) گفت‌وگویی انجام دادیم.

■ برخی شبهه‌ای را مطرح می‌کنند که شیعه برای عظمت‌بخشی به خود اربعین را برجسته کرده است، پاسخ این شبهه چیست؟

ایام اربعین حسینی، بستری برای تجمع بزرگترین اجتماع بشری و فرصت خوب و گرانبهایی برای گسترش فرهنگ اسلام اهل‌بیت(علیهم السلام) است، باید از طرف عموم قائلین به دین و شریعت خاتم النبیین(صلی الله علیه و آله و سلم) به ویژه هیئت‌ها و مواکب مذهبی، مؤسسات و مراکز فرهنگی و حوزویان و دانشگاهیان مورد بهره‌برداری و برداشت معنوی، بصیرتی و هدایتی قرار گیرد.

بعضی از کوته‌ فکران و یا منحرفان از ولایت و امامت که «فی قلوبهم مرض…» بر صفحه‌ قلب آنان حک شده است و برابر هر چیزی که کوچکترین ارتباط با حدیث ثقلین یعنی قرآن و عترت(علیهم السلام) داشته باشد، می‌خواهند علامت سئوال قرار دهند، تبلیغ کرده‌اند که اربعین را شیعه ساخته تا عزتی کسب کند و بزرگیش را به رخ دیگران بکشد.

شیعه مصنوع قرآن و عترت

پاسخ برای اهل دانش و افراد بصیر و صاحبان بینش واضح است که شیعه صانع چیزی نیست بلکه خود مصنوع قرآن و عترت است. به تعبیر بهتر، شیعه امام نیست که بر اساس آیه «اولوا الامر منکم»، فرمان صادر کند بلکه مأموم و پیرو خاتم‌النبیین (صلی الله علیه و آله و سلم) است و فکر و عملش مأخذ آسمانی و الهی دارد.

در روایت دارد که «نَحن صنایِع ربّنا….» مهندسی فکری و معنوی معصومین علیهم السلام به‌دست خدای متعال است ولی بنای فکری و معنوی شیعه به معصومین علیهم السلام بر می‌گردد، این بزرگی‌ها که شیعه دارد از خودش نیست، بلکه از اساتید بزرگ الهی اوست. شما هر چه خیر در اسلام و مکتب انسان ساز ولایت می‌بینید از عبودیت، عدالت، علم، بصیرت، آزادگی و شرف انسانی، همه بازگشت به اساتید این دانشگاه بزرگ دارد.

در تفسیر آیه شریفه «انّه لذکر لک و لقومک» گفته‌اند که قرآن دلیل شرف پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) و اهل بیت عصمت و طهارت است، چرا؟ چون قرآن آیات ولایت و امامت پیامبر خدا و عترت علیهم السلام را بازگو می‌فرماید، پس مبداء شرف باذن الله پیامبر خدا و عترت ایشانند و هرگز آن بزرگواران به شیعه محتاج نبوده و نیستند که بخواهند از جهاد شیعه و عزاداری شیعه در عاشورا و اربعین کسب بزرگی کنند. اما در اینکه عاشورا و اربعین عزت شیعه است حرفی نیست و این مطلب صحیح است.

اربعین آیت‌الله العظمی است

این عزّت خدادادی از مکتب هیهات من الذّله و صاحبان آن سرچشمه می‌گیرد. شیعه در برابر فرهنگ‌های شرق و غرب چه دارد؟ شما بگو چه ندارد؟! علم ندارد؟! امام صادق(علیه السلام)  ندارد؟! جابر بن حیّان ندارد؟! یا بصیرت ندارد؟! نهج البلاغه ندارد؟! هیهات من الذّله ندارد؟! اباالفضل العباس(علیه السلام) ندارد؟! زینب کبرى(سلام الله علیها) ندارد؟! آنان که نهج‌البلاغه را با کتب صوفیّه عوض می‌کنند شیعه نیستند، آنان که به جای نصوص، فصوص را تبلیغ می‌کنند در اشتباهند؛ حاصل آنکه شیعه همه چیز دارد چون عاشورا دارد، دعای عرفه دارد و اربعین دارد.

اربعین ساخته شیعه نیست بلکه شیعه ساخته اربعین است، اربعین که رمز موفقیت کارهاست و نمایش دهنده پختگی و وصول بحق، به قدرت الهی امروز خودش به موفقیت رسیده و برای شیعه کمّاً و کیفاً غذای پخته‌ای شده است. اربعین امروز، آیت‌الله العظمی است، نشانه قدرت خداوند.

با این وحشی‌گری دشمنان در کشورهای مختلف و حتّی در حرم أمن خدا یعنی مکه معظّمه، مردم شیعه که مصنوع نهج البلاغه و زیارت جامعه و دعای ندبه‌اند، با جمعیت کثیر میلیونی اخلاق، ادب، احسان، مهرورزی، دوستی، و برادری را به جهانیان نشان دادند، و به جهانیان کم کم تفهیم کردند که انتخابات آزاد، بر اساس فطرت‌الله التی فطر الناس علیها، کجای دنیا یافت می‌شود، کجایند دوربین‌های صهیونیستی که بازگو کنند میلیون‌ها انسان، میزبان و میهمان در مسیر کربلا به یکدیگر حیّاکم الله و روحی فداکم می‌گویند و از جان، برای جان رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) یعنی امام حسین(علیه السلام) مایه می‌گذارند.

عاقبت مردم دنیا باید استاد این نهضت را بشناسند، مکتب اخلاق و احسان در این روز، شیعه و سنی و حتی اهل کلیسا را یکجا جمع می‌کند و شیعه با اقل موجودی مادی خود، میزبان کسانی است که لبیک یا حسین می‌گویند و به مکتب امام حسین(علیه السلام) رأى مى‌دهند.

■ آیا شناخت امام حسین(علیه السلام) از مقدمات ظهور امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) است و اگر اینگونه است، اربعین چه نقشی می‌تواند در این زمینه‌سازی داشته باشد؟

این اربعین است که حسینٌ منّی و انا من حسین را شرح می‌دهد تا جهانیان آماده روزی بشوند که به نقل از کتاب شبهات یهودی از قول آن خاخام و فیلسوف یهودی فرزند إیلیا بیاید و بساط ظلم صهیونیست‌ها و عمال آنان را برچیند. اربعین کلاس درس مهدویت، روز آماده شدن مهدویون برای ظهور آقایی و مولایی است که خود روضه خوان عاشوراست، «الا انَّ جدی الحسین قتلوه عطشانا…»

لبیک یا حسین اعلام آمادگی شیعه برای ظهور است

شیعیان در اربعین با «لبیک یا حسین»، دارند برای ظهور آماده می‌شوند که فریاد برآورند «لبیک یا مهدی». شیعه باید مواظب داشته‌هایش باشد، فریب عمّال یهود را نخورد و در بقاء عاشورا و اربعین بکوشد.

در پایان باید گفت که لحظه‌های اربعین برای افراد بصیر سال‌ها درس عرفان و اخلاق و جهاد دارد، میلیون‌ها نفر شیعه از اقصی نقاط عالم در اربعین به دور شمع وجود مصباح هدایت می‌گردند و لبیک یا حسین می‌گویند، اینها دارند برای ظهور آماده می‌شوند که فریاد برآورند لبیک یا مهدی؛ ما با دیدن اربعین در کربلا، روز ظهور را می بینیم ای کاش نزدیک و نزدیک‌تر بشود. «انّهم یرونه بعیدا و نراه قریبا»

 

منبع : طلـبه فاطمـــیآنان که نهج البلاغه را با کتب صوفیّه عوض می کنند شیعه نیستند
برچسب ها : شیعه ,اربعین ,الله ,السلام ,علیه ,ظهور ,علیه السلام ,علیهم السلام ,امام حسین ,حسین علیه ,الله علیه ,ظهور آماده می‌شوند ,معصومین علیهم السلام ,عت?

همجنس بازی گناهی بزرگتر از زنا

:: همجنس بازی گناهی بزرگتر از زنا


شاید برای شما هم این پرسش اتفاق افتاده باشد که زنا بزرگتر است یا همجنس بازی؟؟

در این باره حضرت امام رضا (علیه‌السلام) می فرمایند:


«وَاعْلَمْ انَّ حُرْمَةَ الدُّبُرِ اعْظَمُ مِنْ حُرْمَةِ الْفَرْجِ لِانَّ اللَّهَ اهْلَکَ امَّةً بِحُرْمَةِ الدُّبُرِ وَ لَمْ یُهْلِکْ احَداً بِحُرْمَةِ الْفَرْجِ»

بدان که حرمت لواط از زنا بیشتر است؛ زیرا خداوند قومی را (قوم لوط) به خاطر عمل لواط هلاک کرد، ولی کسی را برای زنا هلاک نکرد.

 منبع : مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۷۶، ص۷۱.



 
منبع : طلـبه فاطمـــیهمجنس بازی گناهی بزرگتر از زنا
برچسب ها :

عبادتی ممتاز

:: عبادتی ممتاز

روزی عثمان به طور خیره به امیرالمومنین علی علیه السلام نگریست . امیرالمومنین به او فرمود برای چه اینگونه به من نگاه می کنی ؟ عثمان گفت : از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شنیدم که فرمود : نگاه کردن به علی (علیه السلام ) عبادت است.


منابع : البدایه و النهایه نوشته ابن کثیر شافعی مذهب ، ج7 ص 358 

1001 فضیلت از امیرالمومنین علی علیه السلام در کتب اهل سنت ص 196

منبع : طلـبه فاطمـــیعبادتی ممتاز
برچسب ها : علیه ,السلام ,امیرالمومنین ,علیه السلام

امیرالمومنین علی علیه السلام امیر انبیاء است

:: امیرالمومنین علی علیه السلام امیر انبیاء است

سیوطی از علمای اهل سنت در کتاب اکلیل ص 98 و صاحب کتاب اللوامع ج 9 ص 272 که از کتب اهل سنت است نقل نموده اند که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود : 

« لو یعلم الناس متی سمی علی امیرالمومنین ما انکروا فضله سمی امیرالمومنین و ادم بین الروح و الجسد قال عزوجل و اذا اخذ ربک من بین ادم ... قالت الملائکه  : بلی فقال الله تعالی : انا ربکم و محمد نبیکم و علی امیرکم »

اگر مردم می دانستند چه زمانی علی علیه السلام امیرالمومنین نامیده شده هرگز مقام او را انکار نمی کردند او در حالی امیرالمومنین نامیده شد که آدم بین روح و جسد و هنوز به عالم جسمانی وارد نشده بود . سپس فرمود : خدا چون در عالم ذر به مقتضای آیه « و اذا اخذ ربک من بنی آدم » از بنی ادم و ملائکه میثاق گرفت و ملائکه به ربوبیت خدا اعتراف نمودند خطاب شد : من پروردگار شمایم و محمد صلی الله علیه و اله پیامبر شماست و علی علیه السلام امیر شما خواهد بود .

بحارالانوار ج 36 ص 178

منبع : طلـبه فاطمـــیامیرالمومنین علی علیه السلام امیر انبیاء است
برچسب ها : امیرالمومنین ,علیه ,السلام ,الله ,علیه السلام ,السلام امیر ,امیرالمومنین نامیده ,الله علیه

سندی 1200 ساله

:: سندی 1200 ساله

کتاب الامامه و السیاسه نوشته ابن قتیبه از علمای اهل سنت 1200 سال پیش تالیف گردیده است . او در این کتاب آورده : 

حضرت زهرا سلام الله علیها بعد از حمله به منزل ایشان در پشت درب حاضر شد و خطاب به جمعیت که سعی در به زور گرفتن بیعت داشتند فرمود : 

« لا عهد لی بقوم اسوء محضر منکم ترکتم رسول الله صلی الله علیه و آله جنازه بین ایدینا و قطعتم امرکم فیما بینکم و لم تستامرونا و لم تردوا ...»

من قومی همانند شما سراغ ندارم که این چنین عهد شکن و بدبرخورد باشند پیکر رسول خدا صلی الله علیه و آله را بر روی دستان ما گذاشته و رها کردید و عهد و پیمانی را که در میان خود داشتید قطع کردید و برخلاف عمل نمودید ولابت و رهبری ما اهل بیت را انکار کردید و زمام امر را از دست ما خارج ساختید و هیچ حقی را برای ما قائل نشدید گوبا از سخنان رسول خدا صلی الله علیه و آله در روز غدیر خم آگاهی نداشتید .

به خدا سوگند : رسول خدا صلی الله علیه و آله در آن روز ولایت و رهبری را برای علی علیه السلام تعیین کرد تا امید و طمع شما را از خلافت قطع نماید ولی شما رشته های پیوند میان خود و پیامبر را پاره کردید بدانید که خداوند در دنیا و آخرت بین ما و شما داوری خواهد کرد .


منابع : کتاب الامامه و السیاسه نوشته ابن قتیبه از علمای اهل سنت ، 

1001 فضیلت از امیرالمومنین علی علیه السلام در کتب اهل سنت ص 196

منبع : طلـبه فاطمـــیسندی 1200 ساله
برچسب ها : علیه ,الله ,کردید ,رسول ,کتاب ,الله علیه ,علیه السلام ,السیاسه نوشته ,کتاب الامامه

حضرت آیت الله العظمی خوئی (قدس سره): مظلوم بودن اولی از این است که ظالم باشم!!

:: حضرت آیت الله العظمی خوئی (قدس سره): مظلوم بودن اولی از این است که ظالم باشم!!
حضرت آیت‌الله العظمی خوئی در دوران حیات مبارک خود و در طول بیش از ۵۰ سال، یکصد نامه به آیت‌الله العظمی روحانی نوشته‌اند که در بعضی از آنها به صراحت نسبت به هتاکان واکنش نشان داده‌اند. در ادامه دو سه مورد را نقل می‌کنیم...

حضرت آیت‌الله العظمی سید ابوالقاسم خوئی (قدس سره) از مظلوم‌ترین مراجع و علمای تاریخ شیعه محسوب می‌شوند.

ایشان در دوره‌های مختلف چه قبل از پیروزی انقلاب اسلامی و چه پس از آن و چه در دوران حیات و چه اکنون که حدود دو دهه از رحلتشان می‌گذرد همواره مورد هجوم دشمنان دین و  همچنین روحانی‌نماهایی بوده‌اند که از آخرت و سرانجام کارشان هراسی ندارند و مغرضانه و بی‌شرمانه نسبت به مرجع تقلیدی که به تعبیر حضرت آیت‌الله‌ العظمی سید محمدصادق روحانی (دام ظله) اعلم فقهای عصر غیبت هستند، هتاکی می‌کنند.

حضرت آیت‌الله العظمی خوئی در دوران حیات مبارک خود و در طول بیش از ۵۰ سال، یکصد نامه به آیت‌الله العظمی روحانی نوشته‌اند که در بعضی از آنها به صراحت نسبت به هتاکان واکنش نشان داده‌اند. در ادامه دو سه مورد را نقل می‌کنیم تا هشداری باشد برای روحانی‌نماها و الگویی باشد برای شاگردان مکتب امام جعفر صادق (علیه اسلام) ان شاء الله.

 

الف: بخشی از نامه حضرت آیت‌الله العظمی خوئی (قدس‌سره) را که درباره اهانت‌کنندگان به ساحت مرجعیت نوشته شده و در صفحه 164 کتاب نامه‌های تاریخی به چاپ رسیده است:

 

مرقوم داشته بودید فعالیت‌های عجیبی بر علیه احقر می‌شود اگر احقر استحقاق دارم چه قدر جای شکر است که تعجیل در عقوبت شود و حساب در این عالم پاک گردد. و اگر استحقاق ندارم این چند روز می‌گذرد و البته روزی خواهد آمد که آن روز بر ظالم اشد از این روز است. بر این تقدیر ربح با ما است و امر خود و جنابعالی را به خدا واگذار می‌کنم و هو حسبنا و نعم الوکیل.

خواستم به یکایک از وجوه خدشه‌های موهومه جواب بدهم ولی پشیمان شده جواب عملی همه اینها را به حضرت حق ـ جل و علا ـ موکول می‌دارم.

 

 

ب: بخشی از نامه حضرت آیت‌الله العظمی خوئی (قدس‌سره) را که درباره روحانی‌نماها  نوشته شده و در صفحه ۱۴۶ کتاب نامه‌های تاریخی به چاپ رسیده است:

 

بالاخره نمی‌دانم چه شد افرادی در اهل علم پیدا شد که از دروغ و افترا و نمیمه و غیبت ابداً باکی نداشته و یحسبون انهم یحسنون صنعاً، خداوند عالم این‌ها را هدایت کند و اگر قابل نباشند انتقام بکشد که پیوسته بین مردم و مؤمنین اشاعه فحشاء و نشر فساد ننمایند.

 

 

ایشان در پایان نامه به آیت‌الله العظمی روحانی دام ظله می‌نویسند:

 

دلم را به این خوش کرده‌ام که مظلوم بودن اولی از این است که ظالم باشم و لاسیّما که عمر به آخر رسیده و باقی خیلی کمتر از گذشته می‎باشد، بحمدالله عمری با ابتلائات که مقداری را جنابعالی کاملاً می‌دانید گذراندیم.

 

 

منبع : طلـبه فاطمـــیحضرت آیت الله العظمی خوئی (قدس سره): مظلوم بودن اولی از این است که ظالم باشم!!
برچسب ها : العظمی ,آیت‌الله ,حضرت ,خوئی ,نامه ,روحانی ,آیت‌الله العظمی ,حضرت آیت‌الله ,العظمی خوئی ,العظمی روحانی ,دوران حیات ,حضرت آیت‌الله العظمی ,آیت

تغییر مرجع تقلید

:: تغییر مرجع تقلید


❓آیا اینجانب می‌توانم مرجع تقلید خود را عوض کنم؟


جواب : باسمه جلت اسمائه؛ اگر تقلیدتان صحیح بوده و بر طبق موازین شرعیه انجام شده است و بعد بفهمید که دیگرى اعلم است یا نستجیر بالله آن مرجع اولى عادل نیست، باید عدول کنید و اگر تقلیدتان صحیح نبوده، باید از اهل خبره سئوال کنید و با نظر آنها مرجع خود را تعیین کنید. به هر حال با میل شما نیست که هر وقت اراده کردید، مرجع را عوض کنید.


استفتائات آیت الله العظمی سید محمد صادق روحانی 


منبع : طلـبه فاطمـــیتغییر مرجع تقلید
برچسب ها : مرجع ,تقلیدتان صحیح ,مرجع تقلید

عبدالقائم شوشتری از مدافعین تصوف و مدعیان عرفان

:: عبدالقائم شوشتری از مدافعین تصوف و مدعیان عرفان

عبدالقائم شوشتری از مدافعین تصوف و مدعیان عرفان در حوزه علمیه درباره احادیث ذم صوفیه می گوید:

«این احادیث همگی جعلی است و در قرن یازدهم توسط برخی از اخباریان در مشهد در جریان نزاع با صوفیه جعل شده و در کتابی افزوده گشته و به نام مقدس اردبیلی با عنوان حدیقه الشیعه معرفی گشته است و هیچ حدیث قابل توجهی در نقد فلسفه یا تصوف در هیچ کتاب معتبر یا غیر معتبر شیعی وجود ندارد مگر همین یک جلد کتاب جعلی که یقیناً ساخته قرن یازدهم است. با این حال بزرگان تفکیک چون از جعلی بودن این احادیث مطلع نبوده اند به واسطه خواندن این احادیث طلاب را به اشتباه به اولیاء الهی بدبین می نموده اند…» 

 

این دفاع صریح از صوفیه و بیان چنین مطالبی از یک حوزوی مدعی عرفان بسیار عجیب است. چگونه وی صوفیان را از اولیاء الهی می داند در صورتی که بسیاری از آنها از عامه و مخالفان اهل بیت علیهم السلام بوده اند و توسط اهل بیت علیهم السلام مورد طرد و لعن واقع شده اند! (که در ادامه به نمونه هایی از آن اشاره خواهد شد) . چه کسانی جز امثال حسن بصری، حلاج و مولوی در کتاب حدیقه الشیعه (که مورد تایید محدثین بزرگ شیعه می باشد) مذمت شده اند؟ آیا حلاج ، حسن بصری و … از اولیاء الهی می باشند؟ آیا شایسته است که کسی در کسوت روحانیت شیعه، دشمنان اهل بیت علیهم السلام را اولیاء الله بنامد؟!

بسیاری از روایات نقد تصوف از کتب متقدم شیعه (قرن 4 و 5) نقل شده است و کثرت روایات اهل بیت علیهم السلام در نقد تصوف و مخالفت های شدید علما و محدثین بزرگ شیعه با سران تصوف و عقائد انحرافی آنها بر اهل علم و تحقیق پوشیده نیست که در این مقال تنها به بخشی از آنها اشاره خواهد شد .

سخنرانی آیت الله شوشتری سلوک آیت الله عبدالقائم شوشتری  ذکر استاد عبدالقائم شوشتری غم عشق

می توان مطالب مذکور را به سه گروه کلی دسته بندی نمود :

1- مذمت اصطلاح صوفی و صوفیه در روایات معصومین علیهم السلام .
2- مذمت عقاید و اعمال صوفیه در روایات معصومین علیهم السلام و تالیفات عالمان متقدم شیعه.
3- مذمت سران تصوف در روایات معصومین علیهم السلام و تالیفات عالمان متقدم شیعه.

 

به دلیل کثرت مطالب ، به صورت کوتاه و مختصر به آنها اشاره می شود : 

1- مذمت اصطلاحات «صوفی» و «صوفیه» در روایات معصومین علیهم السلام:

پیامبر گرامی اسلام صلوات الله علیه و آله در حدیثی طولانی ضمن ایراد نصایح و سفارشاتی به ابوذر غفاری می فرماید:
ای اباذر در آخرالزمان گروهی پیدا می شوند که در تابستان و زمستان پشمینه می پوشند و این را برای خود فضیلتی نسبت به دیگران می شمارند پس ملائکه آسمانها و زمین آنها را لعنت می کنند! (الأمالی للشیخ الطوسی ص 539)

مرحوم صدوق در علل الشرایع با سند خود از محمد بن سنان روایتی را نقل کرده است که ورود مردی از صوفیه به مامون را حکایت می کند. (علل الشرائع ج 1 ص 240)
روایت دیگری نیز در کشف الغمه آمده که حکایت از ورود گروهی از صوفیه بر امام رضا علیه السلام و اعتراض ایشان به لباسهای فاخر حضرتش و پاسخ آن حضرت به ایشان می باشد. (کشف الغمة ج 3  ص 103)
متن بعدی که صریحاً لفظ صوفی در آن آمده توقیعی است از جانب حضرت ولی عصر ارواحنا فداه که خطاب به جناب حسین بن روح آمده است:
… و اما آنچه که درباره صوفی متصنع (ریاکار) نوشته بودی [منظور احمد بن هلال یکی از سران غلات است] پس خداوند عمر او را قطع فرماید…(کمال الدین وتمام النعمة ص 489)
می بینیم که در این متن امام علیه السلام  صریحاً لفظ صوفی را به همراه صفت متصنع یعنی ریاکار برای یکی از غلات ذکر فرموده است. 
پس معلوم می شود در آن زمان کاملاً این اصطلاح کاربرد داشته و افراد یا گروهی بدین نام شناخته می شدند .
مشابه این توقیع متنی است که خطاب به قاسم بن علاء آمده و امام در آن نوشته اند: 
احذروا الصوفی المتصنع: بپرهیزید از صوفی ریاکار! [ منظور ابن هلال است].(اختیارمعرفة الرجال ج2ص 816)
گزارش دیگر حدیثی طولانی است درباره مناظره امام صادق علیه السلام  با سفیان ثوری و اصحابش که مرحوم کلینی در کتاب کافی این حدیث را در بابی جداگانه تحت عنوان” دخول الصوفیة علی أبی عبدالله علیه السلام  واحتجاجهم علیه فیما ینهون الناس عن طلب الرزق” آورده است. (الکافی ج 5 ص 65)

البته هر چند در متن حدیث و توسط خود امام علیه السلام لفظ صوفی یا مشابه آن نیامده اما همین که مرحوم کلینی به عنوان عالمی بزرگ وهمعصر با دوران غیبت صغری لفظ الصوفیه را در عنوان باب آورده نشان از شهرت چنین فرقه ای با این نشان و عنوان در زمان امام صادق علیه السلام دارد.

 

2- مذمت عقاید و اعمال صوفیه در روایات معصومین و تالیفات عالمان متقدم شیعه:

زهدگرایی افراطی:

می توان حدیث پیامبر اکرم به ابوذر را اولین نقد عقاید صوفیه به شمار آورد آنجا که حضرتش آنان را به دلیل اعتقاد بدعت گونه به فضیلت مطلق پشمینه پوشی مورد لعن خدا و ملائکه دانستند.

و اما در زمان ائمه علیهم السلام  از آنجا که ظاهراً رشد عقاید صوفیانه از دوران امام صادق شروع شده است، حضرتش در مناظره ای طولانی آنها را با آیات قرآن و سنت پیامبر صلی الله علیه و آله و صحابه محکوم کرده و بطلان عقایدشان را برملا ساخته است. این مناظره همان حدیثی است که ثقةالاسلام کلینی در کافی گزارش کرده و در تحف العقول نیز با تفاوتهای اندکی آمده است (ترجمه کامل متن تحف العقول:ره آورد خرد ص354) .

متن دیگری که می تواند نمایانگر این عقیده زهد افراطی صوفیه باشد، روایتی است که در کتاب کشف الغمة نقل شده است:
قومی از صوفیه در خراسان بر حضرت رضا علیه السلام  وارد شدند. پس به آن حضرت گفتند: امیرالمؤمنین، مأمون! در آن ولایتی که خدا به او داده بود! نظر کرد پس شما اهل بیت را سزاوارترین مردم برای امامت مردم دانست و در میان اهل بیت تو را شایستهترین دید، پس خواست تا این امر را به تو برگرداند و امامت به کسی نیاز دارد که غذای ناگوار بخورد و لباس خشن بپوشد و بر حمار سوار شود. 
در این حال حضرت رضا که تکیه داده بودند نشستند و فرمودند : یوسف، پیامبری بود که قباهای مزین به طلا می پوشید و بر بالشها تکیه می زد و حکم می راند. همانا تنها از امام قسط و عدل خواسته می شود به اینکه وقتی سخن می گوید راست بگوید و هنگامی که حکم می راند عدالت ورزد و آن هنگام که وعده می دهد وفا کند. به درستی که خدای تعالی لباسی و غذایی را حرام نکرده است. پس این آیه را تلاوت فرمود: قل من حرم زینة الله التی أخرج لعباده والطیبات من الرزق. (کشف الغمةج3ص 103)

حلول و اتحاد:

اولین صوفی که در منابع روایی امامیه سخن از اعتقاد او به حلول و اتحاد آمده، حسین بن منصور حلاج است. افرادی از غلات شیعه چون علی بن هلال کوفی و ابن أبی العزافر شلمغانی را نیز که معتقد به این عقیده شنیع بوده اند، باید متأثر از حلاج دانست. چنانچه در بعضی متون به آن اشاره شده است . 
و اما در کلمات عالمان امامیه قرون بعدی از همه بیشتر در آثار علامه حلی می توان نسبت دادن این عقیده به صوفیه را دید. ایشان در رساله سعدیه می نویسد:
مسأله دوم در اینکه خدای تعالی نه در چیزی حلول می کند و نه با چیزی متحد می گردد و این عقیده تمام فرق مسلمین است مگر آنچه که خواجه نصیرالدین قدس الله روحه از صوفیه نقل کرده که ایشان بر این عقیده اند که خداوند تعالی در بدنهای عارفان حلول کرده و با ایشان متحد می گردد! و این عقیده سخیف و باطلی است چرا که ضرورت عقلی به بطلان اتحاد حکم می کند زیرا معقول نیست که دو چیز یک چیز گردند بدون مخلوط شدن و انفعال و زیادی در مقدار و کمیت. و حلول نیز در مورد خدای تعالی غیرمعقول است چرا که ذاتی که بنفسه مجرد است ممکن نیست در مادیات و غیرمادیات حلول کند. چرا که حلول کننده نیازمند به محل است و هر نیازمندی ممکنالوجود است و خداوند واجبالوجود است و ممکنالوجود نیست پس خداوند حلول کننده نیست. (الرسالة السعدیة ص 35)
همچنین در نهج الحق می نویسد:
و صوفیه حلول در بدنهای عارفان را بر خداوند روا دانستهاند تعالی الله عن ذلک علوا کبیرا. پس به این مشایخی که مخالفان ما به قبورشان تبرک می جویند بنگرید که چه اعتقادی درباره پروردگارشان دارند یکبار حلول را روا می دانند و بار دیگر اتحاد را…(نهج الحق وکشف الصدق ص 58)
در کتاب«النافع یوم العشر فی شرح الباب الحادی عشر» عقیده اتحاد را علاوه بر صوفیه به بعضی مسیحیان و همچنین فرقه نصیریه [از فرق غلات شیعه] نیز نسبت می دهد. (النافع یوم الحشر فی شرح الباب الحادى عشر ص 53)

وحدت وجود:

علامه حلی در نهج الحق بعد از مطرح کردن عقیده باطل صوفیان درباره اتحاد عبارتی دارند درباره عقیده ایشان به وحدت وجود و موجود: بعضی از صوفیه حکم کرده اند به اتحاد خدای تعالی با بدنهای عارفان تا جایی که بعضیشان گفتهاند: خدا، نفس وجود است و هر موجودی خدای تعالی است! و این عین کفر و الحاد است. و سپاس خدایی را که ما را به پیروی اهل بیت فضیلت داد و از این عقاید باطل دور ساخت. (نهج الحق وکشف الصدق ص 57)

ترک عبادت:
علامه حلی در کتاب نهج الحق مشاهده عینی خود را از گروهی از صوفیه زمانش چنین گزارش نموده است:
گروهی از صوفیه را نزد قبر مولایمان حسین علیه السلام  مشاهده کردم که نماز مغرب را خواندند إلا یکی از ایشان که نشسته بود و نماز نمیخواند سپس بعد از ساعتی نماز عشاء خواندند ولی آن شخص نخواند. پس من از بعضی ایشان راجع به ترک نماز آن شخص پرسیدم که او پاسخ داد: او چه نیازی به نماز دارد در حالی که واصل شده است! آیا بعد از وصل جایز است بین خود و خدا حجابی قرار دهد؟ من گفتم: نه!. پس او گفت نماز حجابی است بین بنده و پروردگار! (نهج الحق وکشف الصدق ص 58)
همچنین علامه در کتاب الفین تعریفی از ایمان را به طائفهای از صوفیه نسبت می دهد که بیارتباط به مسأله ترک عبادت نیست. (کتاب الألفین ص 330)

تصفیه خاطر، راه کسب معرفت:
ابن میثم بحرانی ـ شارح نهجالبلاغه ـ بعد از اثبات وجوب کسب معرفت می نویسد:
بعضی راهای دیگری برای کسب معرفت قائل شده اند :…منها تصفیة الخاطر کما یقوله بعض المتصوفة…(قواعد المرام فی علم الکلام ص 29)

رقص و غنا:
علامه حلی بعد از طرح مسأله حلول و عقیده صوفیه در این خصوص می نویسد:
فانظروا إلى هؤلاء المشایخ الذین یتبرکون بمشاهدهم: کیف اعتقادهم فی ربهم ؟ وتجویزهم تارة الحلول، وأخرى الاتحاد، وعبادتهم الرقص، والتصفیق، والغناء. وقد عاب الله تعالى على الجاهلیة الکفار فی ذلک ، فقال عز من قائل: ” وما کان صلاتهم عند البیت إلا مکاء و تصدیة” وأی غافل أبلغ من تغفل من یتبرک بمن یتعبد الله بما عاب به الکفار ؟ ” فإنها لا تعمى الأبصار و لکن تعمى القلوب التی فی الصدور. (نهج الحق وکشف الصدق ص 58)
به این پیرانی که به قبرهای آنها تبرک می جویند، بنگرید که عقیده شان در باره خدایشان چیست؟ گاهی سخن از حلول (ذات خداوند در پیکر خود) می گویند و گاه از اتحاد (خداوند با خود). عبادتشان رقص و کف زدن و موسیقی است که خداوند این امور را بر کفار جاهلیت عیب گرفته و فرموده است: “نماز آنان در پیشگاه کعبه جز سوت کشیدن و کف زدن نبود”. پس چه کسی غافلتر از کسی است که به کسانی تبرک می جوید که عبادتشان چون عبادت کفار جاهلی است. بله چشمها کور نمی شود اما دلها که در سینه ها جای دارند کور می شوند.   
قبل از او ابوالفتح کراجکی شاگرد شیخ مفید خاطرهای از حضورش در یکی از مجالس صوفیه بیان می کند که نشان می دهد حداقل در قرن پنجم این کارها در بین ایشان مرسوم بوده است:
روزی مجبور به حضور در میان جمعی از متصوفان شدم. هنگامی مجلسشان آماده شد شروع کردند به غناء و رقص که از عادتهای ایشان است. پس من از ایشان کناره گرفتم و به گوشهای رفتم که مردی از اهل فضل و دیانت نیز به آنجا نزد من آمد و ما شروع کردیم به مذمت صوفیه در بدی اعمالشان و در فساد نیاتشان در آنچه که تأویل می کنند و آن دردهایی که به واسطه رقص بر خود وارد می نمایند…تا پایان قصه (کنز الفوائد ص 222)

 

3- مذمت سران تصوف در روایات معصومین علیهم السلام و تالیفات عالمان و بزرگان متقدم شیعه:

1- روایات نقد حسن بن أبی الحسن بصری شامل : 

الف- عدم اعتقاد به امامت اهل بیت علیهم السلام

برای مشاهده روایات مربوطه به مصادر ذیل رجوع کنید:

الکافی ج 2 ص 222 
دعائم الإسلام ج 1  ص 14
شرح الأخبارج 1 ص 101
المحاسن ج 1 ص 144
دعائم الإسلام ج 1  ص 70
کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد ص 517    

ب- عدم اعتقاد حسن بصری به تقیه 

ر ک به : بصائر الدرجات ص 29

ج- اعتقاد حسن بصری به تفویض

برای مشاهده روایات مربوطه به مصادر ذیل رجوع کنید:

 الاحتجاج ج 2 ص 62    
تحف العقول ص 231
الکافی ج4 ص197
تهذیب المقال فی تنقیح کتاب رجال النجاشی ج 2  ص 367

د- عقاید انحرافی دیگر حسن بصری

ر ک به : الکافی ج 5ص 113

ه- تعامل و برخوردهای نامناسب حسن بصری با ائمه علیهم السلام

برای مشاهده روایات مربوطه به مصادر ذیل رجوع کنید:

الاحتجاج ج 1 ص 250    
الاحتجاج ج 1 ص 251
الامالی للشِخ المفید ص 29 و الخصال ص 457
بحار الأنوار ج 41 ص 302
الأمالی للشیخ المفید  ص 118
الخصال ص 29
الاحتجاج ج 2 ص 43
المحاسن ج 1 ص 9
قرب الاسناد ص 2    

 

2- روایات نقد سفیان ثوری شامل : 

الف – عدم اعتقاد سفیان به امامت اهل بیت علیهم السلام

برای مشاهده روایات مربوطه به مصادر ذیل رجوع کنید:

الکافی ج 1  ص 403
الکافی ج 1 ص 392    
خلاصة الاقوال ص 356

ب- دروغ بستن سفیان ثوری به اهل بیت علیهم السلام

ر ک به : اختیار معرفة الرجال ج 2 ص 692

ج- تبلیغ زهد افراطی و ریاکاری سفیان ثوری

ر ک به : الکافی ج 6 ص 442

د- اعتراضات سفیان ثوری به امام معصوم

برای مشاهده روایات مربوطه به مصادر ذیل رجوع کنید:

 الأصول الستة عشر ص 167    
التوحید ص 179
التعجب ص 150

 

3- نقد حسین بن منصور حلاج شامل:

الف- لعن حلاج توسط حضرت صاحب الامر علیه السلام و نائب ایشان

شیخ طبرسی در احتجاج ضمن معرفی احمد بن هلال کرخی به عنوان یکی از غلات و منکران بابیت محمد بن عثمان می نویسد:
از جانب حضرت صاحب الامر توقیعی در لعن و برائت از او صادر شد. و همچنین بودند کسانی چون محمدبن علی بن بلال، حسین بن منصور حلاج و محمدبن علی شلمغانی که توقیع از جانب حضرت در لعن و برائت از ایشان صادر شد.(الاحتجاج ج 2 ص 289)

شیخ بزرگوار ابوالقاسم بن روح، وکیل امام زمان علیه السلام نیز درباره ادعاهای شلمغانی که سخنان غلوآمیز خود را اسرار می نامیده و برای آنها باطنی عظیم ادعا می کرده می گوید:
این مرد ملعون با این ادعا، سخنان خود را برای این مردم دلنشین می سازد تا قلبهای ایشان برای پذیرش ادعای بعدی او یعنی حلول خدا در او و اتحادش با خدا آماده گردد و به قول حلاج که لعنت خدا بر او باد منجر شود. (الغیبة للشیخ الطوسی ص 405)

ب- دیدگاه علمای متقدم شیعه درباره حلاج

شیخ مفید در تصحیح اعتقادات الامامیه می نویسد:
حلاجیه گروهی از اصحاب تصوف هستد که قائل به اباجیگری و نیز معتقد به حلول می باشند. حلاج، ادعای تشیع می کرد هر چند ظاهر امرش همان تصوف بود. اینها گروهی ملحد و زندیق هستند که برای برخورداری از حمایت هر فرقه ای، به دروغ ادعای اعتقاد به دین آن فرقه را می نمایند. حلاجیه برای حلاج مدعی مطالب باطلی هستند و در این ادعاها همچون مجوس هستند که برای زردشت ادعای معجزات می کنند یا همچون نصاری که برای راهبانشان ادعای آیات و بینات می نمایند. و البته مجوس و نصاری در عمل به عبادات از اینان بهترند و اینان در عمل به شرائع از مجوس و نصاری بدترند! (تصحیح اعتقادات الإمامیة  ص 134)
مرحوم شیخ صدوق نیز حلاجیه را چنین معرفی می نماید:
علامت غالیان حلاجی ادعای آنها به تجلی (خداوند بر آنها) می باشد که این تجلی از عبادت حاصل می شود با اینکه مذهب ایشان ترک نماز و جمیع واجبات است!. همچنین آنها مدعی داشتن معرفت به اسماء عظمای خداوندند و اینکه خداوند در ایشان منطبع می شود (حلول می کند). و نیز می گویند اگر «ولی» خالص شود و معتقد به مذهب ایشان باشد از تمام انبیاء برتر است. و از دیگر نشانه های آنها ادعای علم کیمیاست با اینکه جز دغل بازی چیزی از آن نمی دانند!. (الاعتقادات فی دین الإمامیة ص 101)

نیز جمعى از دانشمندان از حسین بن على بن بابویه قمى (برادر شیخ صدوق) نقل کرده‏اند که وى گفت: پسر حلاج به قم آمد و نامه‏اى به خویشان ابو الحسن(علی بن بابویه)  نوشت و آنها و ابو الحسن را به سوى خود دعوت نمود و می گفت: من فرستاده امام زمان و وکیل او هستم. چون نامه او به دست پدرم (على بن بابویه) رسید، آن را پاره کرد و به آورنده نامه فرمود: چه چیز تو را به نادانى واداشته است؟ آورنده نامه- که گمان می کنم، گفت: پسر عمه یا پسر عموى حلاج هستم- به پدرم گفت: حلاج نامه‏اى به ما نوشته و ما را دعوت کرده است، چرا نامه او را پاره کردى؟ حضار به وى خندیدند و او را مسخره کردند.
سپس پدرم برخاست و در حالى که جماعتى از اصحاب و غلامانش همراه او بودند، به حجره تجارت خود رفت. موقعى که به در خانه‏اى رسید که حجره‏اش در آنجا واقع بود، کسانى که آن جا نشسته بودند، به احترامش برخاستند، فقط یکنفر که پدرم او را نمی شناخت از جا برنخاست. موقعى که پدرم در حجره نشست و دفتر حساب و قلم و دوات خود را چنان که معمول تجار است درآورد، رو کرد به جانب شخصى که‏ حاضر بود و پرسید: این مرد ناشناس کیست؟ آن شخص هم جواب پدرم را گفت. مرد ناشناس که شنید از هویت وى سؤال می کند، برخاست و نزد پدرم آمد و گفت با اینکه من حاضر هستم احوال مرا از دیگرى می پرسى؟.
پدرم فرمود: اى مرد! احترام تو را نگاه داشتم و تو را بزرگ شمردم و از خودت نپرسیدم. گفت: وقتى تو نامه مرا پاره می کردى من می دیدم.
پدرم فرمود: تو پسر حلاج هستى؟ خدا ترا لعنت کند، ادعاى اظهار معجزه می کنى؟ سپس پدرم به غلام خود گفت: دست و پایش را بگیر و از خانه بیرون کن! و از آن روز دیگر او را در قم ندیدیم. (الغیبة للطوسی ص 401)

 

در انتها یادآور می شویم که با بررسی بیشتر منابع متقدم شیعی، می توان نمونه های بیشتری را در نقد تصوف استخراج نمود که مجال بیشتری را می طلبد.


برگرفته از مقاله فصلنامه معرفتى اعتقادى سمات تحت عنوان “نقد تصوف و صوفیه در کلام اهل بیت علیهم السلام و عالمان متقدم شیعه” به قلم محمد علی صابری

پژوهشی درباره ابن عربی ، عرفان و تصوف 

منبع : طلـبه فاطمـــیعبدالقائم شوشتری از مدافعین تصوف و مدعیان عرفان
برچسب ها : صوفیه ,ایشان ,السلام ,حلول ,علیهم ,حلاج ,علیهم السلام ,روایات معصومین ,متقدم شیعه ,سفیان ثوری ,معصومین علیهم ,برای مشاهده روایات ,روایات معصومی?

متن خطبه غدیر ، حدیث غدیر

:: متن خطبه غدیر ، حدیث غدیر

بخش اول: حمد و ثنای الهی

اَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذی عَلا فی تَوَحُّدِهِ وَ دَنا فی تَفَرُّدِهِ وَجَلَّ فی سُلْطانِهِ وَعَظُمَ فی اَرْکانِهِ، وَاَحاطَ بِکُلِّ شَیءٍ عِلْماً وَ هُوَ فی مَکانِهِ وَ قَهَرَ جَمیعَ الْخَلْقِ بِقُدْرَتِهِ وَ بُرْهانِهِ، حَمیداً لَمْ یَزَلْ، مَحْموداً لایَزالُ (وَ مَجیداً لایَزولُ، وَمُبْدِئاً وَمُعیداً وَ کُلُّ أَمْرٍ إِلَیْهِ یَعُودُ). بارِئُ الْمَسْمُوکاتِ وَداحِی الْمَدْحُوّاتِ وَجَبّارُ الْأَرَضینَ وَ السّماواتِ، قُدُّوسٌ سُبُّوحٌ، رَبُّ الْمَلائکَةِ وَالرُّوحِ، مُتَفَضِّلٌ عَلی جَمیعِ مَنْ بَرَأَهُ، مُتَطَوِّلٌ عَلی جَمیعِ مَنْ أَنْشَأَهُ. یَلْحَظُ کُلَّ عَیْنٍ وَالْعُیُونُ لاتَراهُ.

ستایش خدای را سزاست که در یگانگی اش بلند مرتبه و در تنهایی اش به آفریدگان نزدیک است؛ سلطنتش پرجلال و در ارکان آفرینش اش بزرگ است. بی آنکه مکان گیرد و جابه جا شود، بر همه چیز احاطه دارد و بر تمامی آفریدگان به قدرت و برهان خود چیره است.

همواره ستوده بوده و خواهد بود و مجد و بزرگی او را پایانی نیست. آغاز و انجام از او و برگشت تمامی امور به سوی اوست.

اوست آفریننده آسمان ها و گستراننده زمین ها و حکمران آن ها. دور و منزه از خصایص آفریده هاست و در منزه بودن خود نیز از تقدیس همگان برتر است. هموست پروردگار فرشتگان و روح؛ افزونی بخش آفریده ها و نعمت ده ایجاد شده هاست. به یک نیم نگاه دیده ها را ببیند و دیده ها هرگز او را نبینند.

کَریمٌ حَلیمٌ ذُوأَناتٍ، قَدْ وَسِعَ کُلَّ شَیءٍ رَحْمَتُهُ وَ مَنَّ عَلَیْهِمْ بِنِعْمَتِهِ. لا یَعْجَلُ بِانْتِقامِهِ، وَلایُبادِرُ إِلَیْهِمْ بِمَا اسْتَحَقُّوا مِنْ عَذابِهِ. قَدْفَهِمَ السَّرائِرَ وَ عَلِمَ الضَّمائِرَ، وَلَمْ تَخْفَ عَلَیْهِ اَلْمَکْنوناتُ ولا اشْتَبَهَتْ عَلَیْهِ الْخَفِیّاتُ. لَهُ الْإِحاطَةُ بِکُلِّ شَیءٍ، والغَلَبَةُ علی کُلِّ شَیءٍ والقُوَّةُ فی کُلِّ شَئٍ والقُدْرَةُ عَلی کُلِّ شَئٍ وَلَیْسَ مِثْلَهُ شَیءٌ. وَ هُوَ مُنْشِئُ الشَّیءِ حینَ لاشَیءَ دائمٌ حَی وَقائمٌ بِالْقِسْطِ، لاإِلاهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزیزُالْحَکیمُ.

جَلَّ عَنْ أَنْ تُدْرِکَهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ یُدْرِکُ الْأَبْصارَ وَ هُوَاللَّطیفُ الْخَبیرُ. لایَلْحَقُ أَحَدٌ وَصْفَهُ مِنْ مُعایَنَةٍ، وَلایَجِدُ أَحَدٌ کَیْفَ هُوَمِنْ سِرٍ وَ عَلانِیَةٍ إِلاّ بِمادَلَّ عَزَّوَجَلَّ عَلی نَفْسِهِ.

کریم و بردبار و شکیباست. رحمت اش جهان شمول و عطایش منّت گذار. در انتقام بی شتاب و در کیفر سزاواران عذاب، صبور و شکیباست. بر نهان ها آگاه و بر درون ها دانا. پوشیده ها بر او آشکار و پنهان ها بر او روشن است. او راست فراگیری و چیرگی بر هر هستی. نیروی آفریدگان از او و توانایی بر هر پدیده ویژه اوست. او را همانندی نیست و هموست ایجادگر هر موجود در تاریکستان لاشیء. جاودانه و زنده و عدل گستر. جز او خداوندی نباشد و اوست ارجمند و حکیم.

دیده ها را بر او راهی نیست و اوست دریابنده دیده ها. بر پنهانی ها آگاه و بر کارها داناست. کسی از دیدن به وصف او نرسد و بر چگونگی او از نهان و آشکار دست نیابد مگر، او - عزّوجلّ - خود، راه نماید و بشناساند.

وَأَشْهَدُ أَنَّهُ الله ألَّذی مَلَأَ الدَّهْرَ قُدْسُهُ، وَالَّذی یَغْشَی الْأَبَدَ نُورُهُ، وَالَّذی یُنْفِذُ أَمْرَهُ بِلامُشاوَرَةِ مُشیرٍ وَلامَعَهُ شَریکٌ فی تَقْدیرِهِ وَلایُعاوَنُ فی تَدْبیرِهِ. صَوَّرَ مَا ابْتَدَعَ عَلی غَیْرِ مِثالٍ، وَ خَلَقَ ما خَلَقَ بِلامَعُونَةٍ مِنْ أَحَدٍ وَلا تَکَلُّفٍ وَلاَ احْتِیالٍ. أَنْشَأَها فَکانَتْ وَ بَرَأَها فَبانَتْ.

فَهُوَالله الَّذی لا إِلاهَ إِلاَّ هُوالمُتْقِنُ الصَّنْعَةَ، اَلْحَسَنُ الصَّنیعَةِ، الْعَدْلُ الَّذی لایَجُوُر، وَالْأَکْرَمُ الَّذی تَرْجِعُ إِلَیْهِ الْأُمُورُ.

وَأَشْهَدُ أَنَّهُ الله الَّذی تَواضَعَ کُلُّ شَیءٍ لِعَظَمَتِهِ، وَذَلَّ کُلُّ شَیءٍ لِعِزَّتِهِ، وَاسْتَسْلَمَ کُلُّ شَیءٍ لِقُدْرَتِهِ، وَخَضَعَ کُلُّ شَیءٍ لِهَیْبَتِهِ. مَلِکُ الْاَمْلاکِ وَ مُفَلِّکُ الْأَفْلاکِ وَمُسَخِّرُالشَّمْسِ وَالْقَمَرِ، کُلٌّ یَجْری لاَِجَلٍ مُسَمّی. یُکَوِّرُالَّلیْلَ عَلَی النَّهارِ وَیُکَوِّرُالنَّهارَ عَلَی الَّلیْلِ یَطْلُبُهُ حَثیثاً. قاصِمُ کُلِّ جَبّارٍ عَنیدٍ وَ مُهْلِکُ کُلِّ شَیْطانٍ مَریدٍ.

و گواهی می دهم که او «الله» است. همو که تنزّهش سراسر روزگاران را فراگیر و نورش ابدیت را شامل است. بی مشاور، فرمانش را اجرا، بی شریک تقدیرش را امضا و بی یاور سامان دهی فرماید. صورت آفرینش او را الگویی نبوده و آفریدگان را بدون یاور و رنج و چاره جویی، هستی بخشیده است. جهان با ایجاد او موجود و با آفرینش او پدیدار شده است.

پس اوست «الله» که معبودی به جز او نیست. همو که صُنعش استوار است و ساختمان آفرینشش زیبا. دادگری است که ستم روا نمی دارد و کریمی که کارهابه او بازمی گردد.

و گواهی می دهم که او «الله» است که آفریدگان در برابر بزرگی اش فروتن و در مقابل عزّتش رام و به توانایی اش تسلیم و به هیبت و بزرگی اش فروتن اند. پادشاه هستی ها و چرخاننده سپهرها و رام کننده آفتاب و ماه که هریک تا اَجَل معین جریان یابند. او پردی شب را به روز و پردی روز را - که شتابان در پی شب است - به شب پیچد. اوست شکنندی هر ستمگر سرکش و نابودکنندی هر شیطان رانده شده.

لَمْ یَکُنْ لَهُ ضِدٌّ وَلا مَعَهُ نِدٌّ أَحَدٌ صَمَدٌ لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ وَلَمْ یَکُنْ لَهُ کُفْواً أَحَدٌ. إلاهٌ واحِدٌ وَرَبٌّ ماجِدٌ یَشاءُ فَیُمْضی، وَیُریدُ فَیَقْضی، وَیَعْلَمُ فَیُحْصی، وَیُمیتُ وَیُحْیی، وَیُفْقِرُ وَیُغْنی، وَیُضْحِکُ وَیُبْکی، (وَیُدْنی وَ یُقْصی) وَیَمْنَعُ وَ یُعْطی، لَهُ الْمُلْکُ وَلَهُ الْحَمْدُ، بِیَدِهِ الْخَیْرُ وَ هُوَ عَلی کُلِّ شَیءٍ قَدیرٌ.

یُولِجُ الَّلیْلَ فِی النَّهارِ وَیُولِجُ النَّهارَ فی الَّلیْلِ، لاإِلاهَ إِلاّهُوَالْعَزیزُ الْغَفّارُ. مُسْتَجیبُ الدُّعاءِ وَمُجْزِلُ الْعَطاءِ، مُحْصِی الْأَنْفاسِ وَ رَبُّ الْجِنَّةِ وَالنّاسِ، الَّذی لایُشْکِلُ عَلَیْهِ شَیءٌ، وَ لایُضجِرُهُ صُراخُ الْمُسْتَصْرِخینَ وَلایُبْرِمُهُ إِلْحاحُ الْمُلِحّینَ.

اَلْعاصِمُ لِلصّالِحینَ، وَالْمُوَفِّقُ لِلْمُفْلِحینَ، وَ مَوْلَی الْمُؤْمِنینَ وَرَبُّ الْعالَمینَ. الَّذِی اسْتَحَقَّ مِنْ کُلِّ مَنْ خَلَقَ أَنْ یَشْکُرَهُ وَیَحْمَدَهُ (عَلی کُلِّ حالٍ)

نه او را ناسازی باشد و نه برایش انباز و مانندی. یکتا و بی نیاز، نه زاده و نه زاییده شده، او را همتایی نبوده، خداوند یگانه و پروردگار بزرگوار است. بخواهد و به انجام رساند. اراده کند و حکم نماید. بداند و بشمارد. بمیراند و زنده کند. نیازمند و بی نیاز گرداند. بخنداند و بگریاند. نزدیک آورد و دور برد. بازدارد و عطا کند. او راست پادشاهی و ستایش. به دست توانی اوست تمام نیکی. و هموست بر هر چیز توانا.

شب را در روز و روز را در شب فرو برد. معبودی جز او نیست؛ گران مایه و آمرزنده؛ اجابت کنندی دعا و افزایندی عطا، بر شمارندی نفَس ها؛ پروردگار پری و انسان. چیزی بر او مشکل ننماید، فریاد فریادکنندگان او را آزرده نکند و اصرارِ اصرارکنندگان او را به ستوه نیاورد.

نیکوکاران را نگاهدار، رستگاران را یار، مؤمنان را صاحب اختیار و جهانیان را پروردگار است؛ آن که در همه احوال سزاوار سپاس و ستایش آفریدگان است.

أَحْمَدُهُ کَثیراً وَأَشْکُرُهُ دائماً عَلَی السَّرّاءِ والضَّرّاءِ وَالشِّدَّةِ وَالرَّخاءِ، وَأُومِنُ بِهِ و بِمَلائکَتِهِ وکُتُبِهِ وَرُسُلِهِ. أَسْمَعُ لاَِمْرِهِ وَاُطیعُ وَأُبادِرُ إِلی کُلِّ مایَرْضاهُ وَأَسْتَسْلِمُ لِماقَضاهُ، رَغْبَةً فی طاعَتِهِ وَ خَوْفاً مِنْ عُقُوبَتِهِ، لاَِنَّهُ الله الَّذی لایُؤْمَنُ مَکْرُهُ وَلایُخافُ جَورُهُ.

او را ستایش فراوان و سپاس جاودانه می گویم بر شادی و رنج و بر آسایش و سختی و به او و فرشتگان و نبشته ها و فرستاده هایش ایمان داشته، فرمان او را گردن می گذارم و اطاعت می کنم؛ و به سوی خشنودی او می شتابم و به حکم او تسلیمم؛ چرا که به فرمانبری او شائق و از کیفر او ترسانم. زیرا او خدایی است که کسی از مکرش در امان نبوده و از بی عدالتیش ترسان نباشد (زیرا او را ستمی نیست).

 

بخش دوم: فرمان الهی برای مطلبی مهم

 

وَأُقِرُّلَهُ عَلی نَفْسی بِالْعُبُودِیَّةِ وَ أَشْهَدُ لَهُ بِالرُّبُوبِیَّةِ، وَأُؤَدّی ما أَوْحی بِهِ إِلَی حَذَراً مِنْ أَنْ لا أَفْعَلَ فَتَحِلَّ بی مِنْهُ قارِعَةٌ لایَدْفَعُها عَنّی أَحَدٌ وَإِنْ عَظُمَتْ حیلَتُهُ وَصَفَتْ خُلَّتُهُ

- لاإِلاهَ إِلاَّهُوَ - لاَِنَّهُ قَدْأَعْلَمَنی أَنِّی إِنْ لَمْ أُبَلِّغْ ما أَنْزَلَ إِلَی (فی حَقِّ عَلِی) فَما بَلَّغْتُ رِسالَتَهُ، وَقَدْ ضَمِنَ لی تَبارَکَ وَتَعالَی الْعِصْمَةَ (مِنَ النّاسِ) وَ هُوَالله الْکافِی الْکَریمُ.

و اکنون به عبودیت خویش و پروردگاری او گواهی می دهم. و وظیفه خود را در آن چه وحی شده انجام می دهم مباد که از سوی او عذابی فرود آید که کسی یاری دورساختن آن از من نباشد. هر چند توانش بسیار و دوستی اش (با من) خالص باشد.

- معبودی جز او نیست - چرا که اعلام فرموده که اگر آن چه (درباره ی علی) نازل کرده به مردم نرسانم، وظیفه رسالتش را انجام نداده ام؛ و خداوند تبارک و تعالی امنیت از [آزار] مردم را برایم تضمین کرده و البته که او بسنده و بخشنده است.

فَأَوْحی إِلَی: (بِسْمِ الله الرَّحْمانِ الرَّحیمِ، یا أَیُهَاالرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ - فی عَلِی یَعْنی فِی الْخِلاَفَةِ لِعَلِی بْنِ أَبی طالِبٍ - وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَالله یَعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ).

مَعاشِرَالنّاسِ، ما قَصَّرْتُ فی تَبْلیغِ ما أَنْزَلَ الله تَعالی إِلَی، وَ أَنَا أُبَیِّنُ لَکُمْ سَبَبَ هذِهِ الْآیَةِ: إِنَّ جَبْرئیلَ هَبَطَ إِلَی مِراراً ثَلاثاً یَأْمُرُنی عَنِ السَّلامِ رَبّی - وَ هُوالسَّلامُ - أَنْ أَقُومَ فی هذَا الْمَشْهَدِ فَأُعْلِمَ کُلَّ أَبْیَضَ وَأَسْوَدَ: أَنَّ عَلِی بْنَ أَبی طالِبٍ أَخی وَ وَصِیّی وَ خَلیفَتی (عَلی أُمَّتی) وَالْإِمامُ مِنْ بَعْدی، الَّذی مَحَلُّهُ مِنّی مَحَلُّ هارُونَ مِنْ مُوسی إِلاَّ أَنَّهُ لانَبِی بَعْدی وَهُوَ وَلِیُّکُمْ بَعْدَالله وَ رَسُولِهِ.

وَقَدْ أَنْزَلَ الله تَبارَکَ وَ تَعالی عَلَی بِذالِکَ آیَةً مِنْ کِتابِهِ (هِی): (إِنَّما وَلِیُّکُمُ الله وَ رَسُولُهُ وَالَّذینَ آمَنُواالَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَیُؤْتونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ)، وَ عَلِی بْنُ أَبی طالِبٍ الَّذی أَقامَ الصَّلاةَ وَ آتَی الزَّکاةَ وَهُوَ راکِعٌ یُریدُالله عَزَّوَجَلَّ فی کُلِّ حالٍ.

پس آنگاه خداوند چنین وحی ام فرستاد: «به نام خداوند همه مهرِ مهرورز. ای فرستادی ما! آن چه از سوی پروردگارت درباری علی و خلافت او بر تو فرود آمده بر مردم ابلاغ کن، وگرنه رسالت خداوندی را به انجام نرسانده ای؛ و او تو را از آسیب مردمان نگاه می دارد.»

هان مردمان! آنچه بر من فرود آمده، در تبلیغ آن کوتاهی نکرده ام و حال برایتان سبب نزول آیه را بیان می کنم: همانا جبرئیل سه مرتبه بر من فرود آمد از سوی سلام، پروردگارم - که تنها او سلام است - فرمانی آورد که در این مکان به پا خیزم و به هر سفید و سیاهی اعلام کنم که علی بن ابی طالب برادر، وصی و جانشین من در میان امّت و امام پس از من بوده. جایگاه او نسبت به من به سان هارون نسبت به موسی است، لیکن پیامبری پس از من نخواهد بود او (علی)، صاحب اختیارتان پس از خدا و رسول است؛

و پروردگارم آیه ای بر من نازل فرموده که: «همانا ولی، صاحب اختیار و سرپرست شما، خدا و پیامبر او و ایمانیانی هستند که نماز به پا می دارند و در حال رکوع زکات می پردازند.» و هر آینه علی بن ابی طالب نماز به پا داشته و در رکوع زکات پرداخته و پیوسته خداخواه است.

وَسَأَلْتُ جَبْرَئیلَ أَنْ یَسْتَعْفِی لِی (السَّلامَ) عَنْ تَبْلیغِ ذالِکَ إِلیْکُمْ - أَیُّهَاالنّاسُ - لِعِلْمی بِقِلَّةِ الْمُتَّقینَ وَکَثْرَةِ الْمُنافِقینَ وَإِدغالِ اللّائمینَ وَ حِیَلِ الْمُسْتَهْزِئینَ بِالْإِسْلامِ، الَّذینَ وَصَفَهُمُ الله فی کِتابِهِ بِأَنَّهُمْ یَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ مالَیْسَ فی قُلوبِهِمْ، وَیَحْسَبُونَهُ هَیِّناً وَ هُوَ عِنْدَالله عَظیمٌ.

وَکَثْرَةِ أَذاهُمْ لی غَیْرَ مَرَّةٍ حَتّی سَمَّونی أُذُناً وَ زَعَمُوا أَنِّی کَذالِکَ لِکَثْرَةِ مُلازَمَتِهِ إِیّی وَ إِقْبالی عَلَیْهِ (وَ هَواهُ وَ قَبُولِهِ مِنِّی) حَتّی أَنْزَلَ الله عَزَّوَجَلَّ فی ذالِکَ (وَ مِنْهُمُ الَّذینَ یُؤْذونَ النَّبِی وَ یَقولونَ هُوَ أُذُنٌ، قُلْ أُذُنُ - (عَلَی الَّذینَ یَزْعُمونَ أَنَّهُ أُذُنٌ) - خَیْرٍ لَکُمْ، یُؤْمِنُ بِالله وَ یُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنینَ) الآیَةُ.

و من از جبرئیل درخواستم که از خداوند سلام اجازه کند و مرا از این مأموریت معاف فرماید. زیرا کمی پرهیزگاران و فزونی منافقان و دسیسی ملامت گران و مکر مسخره کنندگان اسلام را می دانم؛ همانان که خداوند در کتاب خود در وصفشان فرموده: «به زبان آن را می گویند که در دل هایشان نیست و آن را اندک و آسان می شمارند حال آن که نزد خداوند بس بزرگ است.»

و نیز از آن روی که منافقان بارها مرا آزار رسانیده تا بدانجا که مرا اُذُن [سخن شنو و زودباور ]نامیده اند، به خاطر همراهی افزون علی با من و رویکرد من به او و تمایل و پذیرش او از من، تا بدانجا که خداوند در این موضوع آیه ای فرو فرستاده: « و از آنانند کسانی که پیامبر خدا را می آزارند و می گویند: او سخن شنو و زودباور است. بگو: آری سخن شنو است. - بر علیه آنان که گمان می کنند او تنها سخن می شنود - لیکن به خیر شماست، او (پیامبر صلی الله علیه و آله) به خدا ایمان دارد و مؤمنان را تصدیق می کند و راستگو می انگارد.»

وَلَوْشِئْتُ أَنْ أُسَمِّی الْقائلینَ بِذالِکَ بِأَسْمائهِمْ لَسَمَّیْتُ وَأَنْ أُوْمِئَ إِلَیْهِمْ بِأَعْیانِهِمْ لَأَوْمَأْتُ وَأَنْ أَدُلَّ عَلَیْهِمُ لَدَلَلْتُ، وَلکِنِّی وَالله فی أُمورِهمْ قَدْ تَکَرَّمْتُ. وَکُلُّ ذالِکَ لایَرْضَی الله مِنّی إِلاّ أَنْ أُبَلِّغَ ما أَنْزَلَ الله إِلَی (فی حَقِّ عَلِی)، ثُمَّ تلا: (یا أَیُّهَاالرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ - فی حَقِّ عَلِی - وَ انْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَالله یَعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ).

و اگر می خواستم نام گویندگان چنین سخنی را بر زبان آورم و یا به آنان اشارت کنم و یا مردمان را به سویشان هدایت کنم [که آنان را شناسایی کنند] می توانستم. لیکن سوگند به خدا در کارشان کرامت نموده لب فروبستم. با این حال خداوند از من خشنود نخواهد گشت مگر این که آن چه در حق علی عیه السّلام فرو فرستاده به گوش شما برسانم. سپس پیامبر صلّی الله علیه و آله چنین خواند: «ی پیامبر ما! آن چه از سوی پروردگارت بر تو نازل شده - در حقّ علی - ابلاغ کن؛ وگرنه کار رسالتش را انجام نداده ای. و البته خداوند تو را از آسیب مردمان نگاه می دارد.»

 

بخش سوم: اعلان رسمی ولایت و امامت دوازده امام علیهم السلام

 

فَاعْلَمُوا مَعاشِرَ النّاسِ (ذالِکَ فیهِ وَافْهَموهُ وَاعْلَمُوا) أَنَّ الله قَدْ نَصَبَهُ لَکُمْ وَلِیّاً وَإِماماً فَرَضَ طاعَتَهُ عَلَی الْمُهاجِرینَ وَالْأَنْصارِ وَ عَلَی التّابِعینَ لَهُمْ بِإِحْسانٍ، وَ عَلَی الْبادی وَالْحاضِرِ، وَ عَلَی الْعَجَمِی وَالْعَرَبی، وَالْحُرِّ وَالْمَمْلوکِ وَالصَّغیرِ وَالْکَبیرِ، وَ عَلَی الْأَبْیَضِ وَالأَسْوَدِ، وَ عَلی کُلِّ مُوَحِّدٍ.

ماضٍ حُکْمُهُ، جازٍ قَوْلُهُ، نافِذٌ أَمْرُهُ، مَلْعونٌ مَنْ خالَفَهُ، مَرْحومٌ مَنْ تَبِعَهُ وَ صَدَّقَهُ، فَقَدْ غَفَرَالله لَهُ وَلِمَنْ سَمِعَ مِنْهُ وَ أَطاعَ لَهُ.

مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّهُ آخِرُ مَقامٍ أَقُومُهُ فی هذا الْمَشْهَدِ، فَاسْمَعوا وَ أَطیعوا وَانْقادوا لاَِمْرِ(الله) رَبِّکُمْ، فَإِنَّ الله عَزَّوَجَلَّ هُوَ مَوْلاکُمْ وَإِلاهُکُمْ، ثُمَّ مِنْ دونِهِ رَسولُهُ وَنَبِیُهُ الُْمخاطِبُ لَکُمْ، ثُمَّ مِنْ بَعْدی عَلی وَلِیُّکُمْ وَ إِمامُکُمْ بِأَمْرِالله رَبِّکُمْ، ثُمَّ الْإِمامَةُ فی ذُرِّیَّتی مِنْ وُلْدِهِ إِلی یَوْمٍ تَلْقَوْنَ الله وَرَسولَهُ.

هان مردمان! بدانید این آیه درباری اوست. ژرفی آن را فهم کنید و بدانید که خداوند او را برایتان صاحب اختیار و امام قرار داده، پیروی او را بر مهاجران و انصار و آنان که به نیکی از ایشان پیروی می کنند و بر صحرانشینان و شهروندان و بر عجم و عرب و آزاد و برده و بر کوچک و بزرگ و سفید و سیاه و بر هر یکتاپرست لازم شمرده است.

[هشدار که] اجرای فرمان و گفتار او لازم و امرش نافذ است. ناسازگارش رانده، پیرو و باورکننده اش در مهر و شفقت است. هر آینه خداوند، او و شنوایان سخن او و پیروان راهش را آمرزیده است.

هان مردمان! آخرین بار است که در این اجتماع به پا ایستاده ام. پس بشنوید و فرمان حق را گردن گذارید؛ چرا که خداوند عزّوجلّ صاحب اختیار و ولی و معبود شماست؛ و پس از خداوند ولی شما، فرستاده و پیامبر اوست که اکنون در برابر شماست و با شما سخن می گوید. و پس از من به فرمان پروردگار، علی ولی و صاحب اختیار و امام شماست. آن گاه امامت در فرزندان من از نسل علی خواهد بود. این قانون تا برپایی رستاخیز که خدا و رسول او را دیدار کنید دوام دارد.

لاحَلالَ إِلاّ ما أَحَلَّهُ الله وَ رَسُولُهُ وَهُمْ، وَلاحَرامَ إِلاّ ما حَرَّمَهُ الله (عَلَیْکُمْ) وَ رَسُولُهُ وَ هُمْ، وَالله عَزَّوَجَلَّ عَرَّفَنِی الْحَلالَ وَالْحَرامَ وَأَنَا أَفْضَیْتُ بِما عَلَّمَنی رَبِّی مِنْ کِتابِهِ وَحَلالِهِ وَ حَرامِهِ إِلَیْهِ.

مَعاشِرَالنّاسِ، علی (فَضِّلُوهُ). مامِنْ عِلْمٍ إِلاَّ وَقَدْ أَحْصاهُ الله فِی، وَ کُلُّ عِلْمٍ عُلِّمْتُ فَقَدْ أَحْصَیْتُهُ فی إِمامِ الْمُتَّقینَ، وَما مِنْ عِلْمٍ إِلاّ وَقَدْ عَلَّمْتُهُ عَلِیّاً، وَ هُوَ الْإِمامُ الْمُبینُ (الَّذی ذَکَرَهُ الله فی سُورَةِ یس: (وَ کُلَّ شَیءٍ أَحْصَیْناهُ فی إِمامٍ مُبینٍ).

مَعاشِرَالنَّاسِ، لاتَضِلُّوا عَنْهُ وَلاتَنْفِرُوا مِنْهُ، وَلاتَسْتَنْکِفُوا عَنْ وِلایَتِهِ، فَهُوَالَّذی یَهدی إِلَی الْحَقِّ وَیَعْمَلُ بِهِ، وَیُزْهِقُ الْباطِلَ وَیَنْهی عَنْهُ، وَلاتَأْخُذُهُ فِی الله لَوْمَةُ لائِمٍ. أَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِالله وَ رَسُولِهِ (لَمْ یَسْبِقْهُ إِلَی الْایمانِ بی أَحَدٌ)، وَالَّذی فَدی رَسُولَ الله بِنَفْسِهِ، وَالَّذی کانَ مَعَ رَسُولِ الله وَلا أَحَدَ یَعْبُدُالله مَعَ رَسُولِهِ مِنَ الرِّجالِ غَیْرُهُ.

(أَوَّلُ النّاسِ صَلاةً وَ أَوَّلُ مَنْ عَبَدَالله مَعی. أَمَرْتُهُ عَنِ الله أَنْ یَنامَ فی مَضْجَعی، فَفَعَلَ فادِیاً لی بِنَفْسِهِ).

روا نیست، مگر آن چه خدا و رسول او و امامان روا دانند؛ و ناروا نیست مگر آن چه آنان ناروا دانند. خداوند عزوجل، هم روا و هم ناروا را برای من بیان فرموده و آن چه پروردگارم از کتاب خویش و حلال و حرامش به من آموخته در اختیار علی نهاده ام.

هان مردمان! او را برتر بدانید. چرا که هیچ دانشی نیست مگر اینکه خداوند آن را در جان من نبشته و من نیز آن را در جان پیشوای پرهیزکاران، علی، ضبط کرده ام. او (علی) پیشوای روشنگر است که خداوند او را در سوری یاسین یاد کرده که: «و دانش هر چیز را در امام روشنگر برشمرده ایم...»

هان مردمان! از علی رو برنتابید. و از امامتش نگریزید. و از سرپرستی اش رو برنگردانید. او [شما را] به درستی و راستی خوانده و [خود نیز] بدان عمل نماید. او نادرستی را نابود کند و از آن بازدارد. در راه خدا نکوهش نکوهش گران او را از کار باز ندارد. او نخستین مؤمن به خدا و رسول اوست و کسی در ایمان، به او سبقت نجسته. و همو جان خود را فدای رسول الله نموده و با او همراه بوده است تنها اوست که همراه رسول خدا عبادت خداوند می کرد و جز او کسی چنین نبود.

اولین نمازگزار و پرستشگر خدا به همراه من است. از سوی خداوند به او فرمان دادم تا [در شب هجرت] در بستر من بیارامد و او نیز فرمان برده، پذیرفت که جان خود را فدای من کند.

مَعاشِرَالنّاسِ، فَضِّلُوهُ فَقَدْ فَضَّلَهُ الله، وَاقْبَلُوهُ فَقَدْ نَصَبَهُ الله.

مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّهُ إِمامٌ مِنَ الله، وَلَنْ یَتُوبَ الله عَلی أَحَدٍ أَنْکَرَ وِلایَتَهُ وَلَنْ یَغْفِرَ لَهُ، حَتْماً عَلَی الله أَنْ یَفْعَلَ ذالِکَ بِمَنْ خالَفَ أَمْرَهُ وَأَنْ یُعَذِّبَهُ عَذاباً نُکْراً أَبَدَا الْآبادِ وَ دَهْرَ الدُّهورِ. فَاحْذَرُوا أَنْ تُخالِفوهُ. فَتَصْلُوا ناراً وَقودُهَا النَّاسُ وَالْحِجارَةُ أُعِدَّتْ لِلْکافِرینَ.

هان مردمان! او رابرتر دانید، که خداوند او را برگزیده؛ و پیشوایی او را بپذیرید، که خداوند او را برپا کرده است.

هان مردمان! او از سوی خدا امام است و هرگز خداوند توبه منکر او را نپذیرد و او را نیامرزد. این است روش قطعی خداوند درباره ناسازگار علی و هرآینه او را به عذاب دردناک پایدار کیفر کند. از مخالفت او بهراسید و گرنه در آتشی درخواهید شد که آتش گیری آن مردمانند؛ و سنگ، که برای حق ستیزان آماده شده است.

مَعاشِرَالنّاسِ، بی - وَالله - بَشَّرَالْأَوَّلُونَ مِنَ النَّبِیِّینَ وَالْمُرْسَلینَ، وَأَنَا - (وَالله) - خاتَمُ الْأَنْبِیاءِ وَالْمُرْسَلینَ والْحُجَّةُ عَلی جَمیعِ الَْمخْلوقینَ مِنْ أَهْلِ السَّماواتِ وَالْأَرَضینَ. فَمَنْ شَکَّ فی ذالِکَ فَقَدْ کَفَرَ کُفْرَ الْجاهِلِیَّةِ الْأُولی وَ مَنْ شَکَّ فی شَیءٍ مِنْ قَوْلی هذا فَقَدْ شَکَّ فی کُلِّ ما أُنْزِلَ إِلَی، وَمَنْ شَکَّ فی واحِدٍ مِنَ الْأَئمَّةِ فَقَدْ شَکَّ فِی الْکُلِّ مِنْهُمْ، وَالشَاکُّ فینا فِی النّارِ.

مَعاشِرَالنّاسِ، حَبانِی الله عَزَّوَجَلَّ بِهذِهِ الْفَضیلَةِ مَنّاً مِنْهُ عَلَی وَ إِحْساناً مِنْهُ إِلَی وَلا إِلاهَ إِلاّهُوَ، أَلا لَهُ الْحَمْدُ مِنِّی أَبَدَ الْآبِدینَ وَدَهْرَالدّاهِرینَ وَ عَلی کُلِّ حالٍ.

هان مردمان! به خدا سوگند که پیامبران پیشین به ظهورم مژده داده اند و اکنون من فرجام پیامبران و برهان بر آفریدگان آسمانیان و زمینیانم. آن کس که راستی و درستی مرا باور نکند به کفر جاهلی درآمده و تردید در سخنان امروزم همسنگ تردید در تمامی محتوای رسالت من است، و شک و ناباوری در امامت یکی از امامان، به سان شک و ناباوری در تمامی آنان است. و هرآینه جایگاه ناباوران ما آتش دوزخ خواهد بود.

هان مردمان! خداوند عزّوجلّ از روی منّت و احسان خویش این برتری را به من پیشکش کرد و البته که خدایی جز او نیست. آگاه باشید: تمامی ستایش ها در همه روزگاران و در هر حال و مقام ویژی اوست.

مَعاشِرَالنّاسِ، فَضِّلُوا عَلِیّاً فَإِنَّهُ أَفْضَلُ النَّاسِ بَعْدی مِنْ ذَکَرٍ و أُنْثی ما أَنْزَلَ الله الرِّزْقَ وَبَقِی الْخَلْقُ.

مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ، مَغْضُوبٌ مَغْضُوبٌ مَنْ رَدَّ عَلَی قَوْلی هذا وَلَمْ یُوافِقْهُ.

أَلا إِنَّ جَبْرئیلَ خَبَّرنی عَنِ الله تَعالی بِذالِکَ وَیَقُولُ: «مَنْ عادی عَلِیّاً وَلَمْ یَتَوَلَّهُ فَعَلَیْهِ لَعْنَتی وَ غَضَبی»، (وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَاتَّقُوالله - أَنْ تُخالِفُوهُ فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعْدَ ثُبُوتِها - إِنَّ الله خَبیرٌ بِما تَعْمَلُونَ).

مَعاشِرَ النَّاسِ، إِنَّهُ جَنْبُ الله الَّذی ذَکَرَ فی کِتابِهِ العَزیزِ، فَقالَ تعالی (مُخْبِراً عَمَّنْ یُخالِفُهُ): (أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ یا حَسْرَتا عَلی ما فَرَّطْتُ فی جَنْبِ الله).

هان مردمان! عل را برتر دانید؛ که او برترین مردمان از مرد و زن پس از من است؛ تا آن هنگام که آفریدگان پایدارند و روزی شان فرود آید.

دور دورباد از درگاه مهر خداوند و خشم خشم باد بر آن که این گفته را نپذیرد و با من سازگار نباشد!

هان! بدانید جبرئیل از سوی خداوند خبرم داد: «هر آن که با علی بستیزد و بر ولایت او گردن نگذارد، نفرین و خشم من بر او باد!» البته بایست که هر کس بنگرد که برای فردای رستاخیز خود چه پیش فرستاده. [هان!] تقوا پیشه کنید و از ناسازگاری با علی بپرهیزید. مباد که گام هایتان پس از استواری درلغزد. که خداوند بر کردارتان آگاه است.

هان مردمان! همانا او هم جوار و همسایه خداوند است که در نبشته ی عزیز خود او را یاد کرده و درباری ستیزندگان با او فرموده: «تا آنکه مبادا کسی در روز رستخیز بگوید: افسوس که درباری همجوار و همسایه ی خدا کوتاهی کردم...»

مَعاشِرَالنّاسِ، تَدَبَّرُوا الْقُرْآنَ وَ افْهَمُوا آیاتِهِ وَانْظُرُوا إِلی مُحْکَماتِهِ وَلاتَتَّبِعوا مُتَشابِهَهُ، فَوَالله لَنْ یُبَیِّنَ لَکُمْ زواجِرَهُ وَلَنْ یُوضِحَ لَکُمْ تَفْسیرَهُ إِلاَّ الَّذی أَنَا آخِذٌ بِیَدِهِ وَمُصْعِدُهُ إِلی وَشائلٌ بِعَضُدِهِ (وَ رافِعُهُ بِیَدَی) وَ مُعْلِمُکُمْ: أَنَّ مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِی مَوْلاهُ، وَ هُوَ عَلِی بْنُ أَبی طالِبٍ أَخی وَ وَصِیّی، وَ مُوالاتُهُ مِنَ الله عَزَّوَجَلَّ أَنْزَلَها عَلَی.

هان مردمان! در قرآن اندیشه کنید و ژرفی آیات آن را دریابید و بر محکماتش نظر کنید و از متشابهاتش پیروی ننمایید. پس به خدا سوگند که باطن ها و تفسیر آن را آشکار نمی کند مگر همین که دست و بازوی او را گرفته و بالا آورده ام و اعلام می دارم که: هر آن که من سرپرست اویم، این علی سرپرست اوست. و او علی بن ابی طالب است؛ برادر و وصی من که سرپرستی و ولایت او حکمی است از سوی خدا که بر من فرستاده شده است.

مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّ عَلِیّاً وَالطَّیِّبینَ مِنْ وُلْدی (مِنْ صُلْبِهِ) هُمُ الثِّقْلُ الْأَصْغَرُ، وَالْقُرْآنُ الثِّقْلُ الْأَکْبَرُ، فَکُلُّ واحِدٍ مِنْهُما مُنْبِئٌ عَنْ صاحِبِهِ وَ مُوافِقٌ لَهُ، لَنْ یَفْتَرِقا حَتّی یَرِدا عَلَی الْحَوْضَ.

أَلا إِنَّهُمْ أُمَناءُ الله فی خَلْقِهِ وَ حُکّامُهُ فی أَرْضِهِ. أَلاوَقَدْ أَدَّیْتُ.

أَلا وَقَدْ بَلَّغْتُ، أَلاوَقَدْ أَسْمَعْتُ، أَلاوَقَدْ أَوْضَحْتُ، أَلا وَ إِنَّ الله عَزَّوَجَلَّ قالَ وَ أَنَا قُلْتُ عَنِ الله عَزَّوَجَلَّ، أَلاإِنَّهُ لا «أَمیرَالْمُؤْمِنینَ» غَیْرَ أَخی هذا، أَلا لاتَحِلُّ إِمْرَةُ الْمُؤْمِنینَ بَعْدی لاَِحَدٍ غَیْرِهِ.

هان مردمان! همانا علی و پاکان از فرزندانم از نسل او، یادگار گران سنگ کوچک ترند و قرآن یادگار گران سنگ بزرگ تر. هر یک از این دو از دیگر همراه خود خبر می دهد و با آن سازگار است. آن دو هرگز از هم جدا نخواهند شد تا در حوض کوثر بر من وارد شوند.

هان! بدانید که آنان امانتداران خداوند در میان آفریدگان و حاکمان او در زمین اویند.

هشدار که من وظیفه ی خود را ادا کردم. هشدار که من آن چه بر عهده ام بود ابلاغ کردم و به گوشتان رساندم و روشن نمودم. بدانید که این سخن خدا بود و من از سوی او سخن گفتم. هشدار که هرگز به جز این برادرم کسی نباید امیرالمؤمنین خوانده شود. هشدار که پس از من امارت مؤمنان بری کسی جز او روا نباشد.

ثم قال: «ایهاالنَّاسُ، مَنْ اَوْلی بِکُمْ مِنْ اَنْفُسِکُمْ؟ قالوا: الله و رَسُولُهُ. فَقالَ: اَلا من کُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلی مَوْلاهُ، اللهمَّ والِ مَنْ والاهُ و عادِ مَنْ عاداهُ وَانْصُرْمَنْ نَصَرَهُ واخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ.

 سپس فرمود: مردمان! کیست سزاوارتر از شما به شما؟ گفتند خداوند و پیامبر او! سپس فرمود آگاه باشید! آن که من سرپرست اویم، پس این علی سرپرست اوست! خداوندا دوست بدار آن را که سرپرستی او را بپذیرد و دشمن بدار هر آن که او را دشمن دارد و یاری کن یار او را؛ و تنها گذار آن را که او را تنها بگذارد.

 

بخش چهارم: بلند کردن امیرالمومنین علیه السلام بدست رسول خداصلی الله علیه و آله

 

مَعاشِرَالنّاسِ، هذا عَلِی أخی وَ وَصیی وَ واعی عِلْمی، وَ خَلیفَتی فی اُمَّتی عَلی مَنْ آمَنَ بی وَعَلی تَفْسیرِ کِتابِ الله عَزَّوَجَلَّ وَالدّاعی إِلَیْهِ وَالْعامِلُ بِمایَرْضاهُ وَالُْمحارِبُ لاَِعْدائهِ وَالْمُوالی عَلی طاعَتِهِ وَالنّاهی عَنْ مَعْصِیَتِهِ. إِنَّهُ خَلیفَةُ رَسُولِ الله وَ أَمیرُالْمُؤْمِنینَ وَالْإمامُ الْهادی مِنَ الله، وَ قاتِلُ النّاکِثینَ وَالْقاسِطینَ وَالْمارِقینَ بِأَمْرِالله. یَقُولُ الله: (مایُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَی).

بِأَمْرِکَ یارَبِّ أَقولُ: اَلَّلهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَعادِ مَنْ عاداهُ (وَانْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَاخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ) وَالْعَنْ مَنْ أَنْکَرَهُ وَاغْضِبْ عَلی مَنْ جَحَدَ حَقَّهُ.

هان مردمان! این علی است برادر و وصی و نگاهبان دانش من. و هموست جانشین من در میان امّت و بر گروندگان به من و بر تفسیر کتاب خدا که مردمان را به سوی او بخواند و به آن چه موجب خشنودی اوست عمل کند و با دشمنانش ستیز نماید. او پشتیبان فرمانبرداری خداوند و بازدارنده از نافرمانی او باشد. همانا اوست جانشین رسول الله و فرمانروای ایمانیان و پیشوای هدایتگر از سوی خدا و کسی که به فرمان خدا با پیمان شکنان، رویگردانان از راستی و درستی و به دررفتگان از دین پیکار کند. خداوند فرماید: «فرمان من دگرگون نخواهدشد.»

پروردگارا! اکنون به فرمان تو چنین می گویم: خداوندا! دوستداران او را دوست دار. و دشمنان او را دشمن دار. پشتیبانان او را پشتیبانی کن. یارانش را یاری نما. خودداری کنندگان از یاری اش را به خود رها کن. ناباورانش را از مهرت بران و بر آنان خشم خود را فرود آور.

اللهمَّ إِنَّکَ أَنْزَلْتَ الْآیَةَ فی عَلِی وَلِیِّکَ عِنْدَتَبْیینِ ذالِکَ وَنَصْبِکَ إِیّاهُ لِهذَا الْیَوْمِ: (الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی وَ رَضیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دیناً)، (وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَالْإِسْلامِ دیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرینَ). اللهمَّ إِنِّی أُشْهِدُکَ أَنِّی قَدْ بَلَّغْتُ.

معبودا! تو خود در هنگام برپاداشتن او و بیان ولایتش نازل فرمودی که: «امروز آیین شما را به کمال، و نعمت خود را بر شما به اتمام رساندم، و اسلام را به عنوان دین شما پسندیدم.» «و آن که به جز اسلام دینی را بجوید، از او پذیرفته نبوده، در جهان دیگر در شمار زیانکاران خواهد بود.» خداوندا، تو را گواه می گیرم که پیام تو را به مردمان رساندم.

 

بخش پن منبع : طلـبه فاطمـــیمتن خطبه غدیر ، حدیث غدیر
برچسب ها : الله ,خداوند ,مردمان ,مِنْ ,مَعاشِرَالنّاسِ، ,أَلا ,الله عَزَّوَجَلَّ ,أَلا إِنَّهُ ,أَلا إِنَّ ,آگاه باشید ,عَلی کُلِّ ,أَلا إِنَّ أَوْلِیائَ

مولوی : مثنوی هم سنگ قرآن است – شمس تبریزی : مثنوی بالاتر از قرآن است

:: مولوی : مثنوی هم سنگ قرآن است – شمس تبریزی : مثنوی بالاتر از قرآن است

مولوی دریافت های شخصی خود را در حد وحی الهی بالا برده و مثنوی خود را که آکنده از مطالب خلاف واقع و در تعارض با آموزه های عقلانی و وحیانی است، در مقدمه دفتر اول مثنوی چنین معرفی می کند:

 

«هذا کِتابُ الْمَثنَوى‏، وَ هُوَ أُصولُ أُصولِ أُصولِ الْدّین، فى کَشْفِ أَسْرارِ الْوصولِ وَ الْیَقین!، وَ هُوَ فِقْهُ اللَّهِ الاکْبَر، وَ شَرْعُ اللَّهِ الازْهَر، وَ بُرهانُ اللَّهِ الاظْهَر، مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکاةٍ فِیها مِصْباحٌ، یُشْرِقُ إِشْراقاً أَنْوَرَ مِنَ الْإِصْباحِ، وَ هُوَ جِنانُ الْجَنانِ، ذو الْعُیونِ وَ الْأَغْصانِ، مِنْها عَیْنٌ تُسَمّى‏ عِنْدَ ابْناءِ هذا السَّبیلِ سَلْسَبیلاً، وَ عِنْدَ اصْحابِ المَقاماتِ وَ الْکَراماتِ خَیْرٌ مَقامًا وَ أَحْسَنُ مَقِیلًا، الأَبْرارُ فیهِ یَأکُلونَ وَ یَشْرَبُونَ، وَ الْأَحْرارُ مِنْهُ یَفرَحُونَ وَ یَطْرَبونَ، وَ هُوَ کَنِیلِ مِصْرَ شَرابٌ لِلصّابِرینَ، وَ حَسْرَةٌ عَلى‏ آلِ فِرْعَوْنَ وَ الْکافِرینَ، کَما قالَ تَعالى‏ یُضِلُّ بِهِ کَثِیراً وَ یَهْدِی بِهِ کَثِیراً…….. و انه شفاه الصدور و جلاء الاحزان و کشاف القرآن و سعة الارزاق و تطییب الاخلاق، بایدی سفره کرام برره یمنعون بان لا یمسّه الا المطهرون»

 

ترجمه : این است کتاب مثنوی و آن، کتابی است دربرگیرنده اصول اصل‌های دین در کشف اسرار وصول به حق و یقین؛ این کتاب فقه و آیین نیکو و روشن و دلیل آشکار و متقن خداوند است. مثل نور آن همچون چرغدانی است که در آن چراغی تابان؛ پرتو بیفشاند، روشنتر از روشنی صبحگاهان؛ و این کتاب باغ دلهاست. انبوه از درختان و آکنده از چشمه‌ساران حکمت و معرفت، و از جمله آنها چشمه‌ای است که پیروان این راه و مردم سلسبیل‌اش نامیده‌اند، و در نزد اصحاب کرامت بهترین جایگاه و نیکوترین رامشگاه است. نیکان از آن خورند و نوشند و آزادگان (رها شدگان از هوی و هوس) از آن فرحناک و طربناک شوند. و این کتاب چون رود نیل در سرزمین مصر، شربتی است برای صبر پیشگان و ثابت قدمان و حسرتی برای فرعونیان و حق پوشان، همانگونه که حق تعالی فرمود: کثیری به آن هدایت وکثیری به آن گمراه شوند؛ شفای سینه ها و زداینده اندوه ها و کشاف رازهای قرآنی و فراخی بخش روزی معنوی و پاک کننده اخلاق است که به دست فرشتگان کرام نوشته شده و آنان جز پاکان را به حقایق آن راه نمی دهند!

 

در مناقب العارفین که توسط یکی از شیفتگان مولوی نوشته شده است داستانی از او نقل می کند که یکی از مریدان مولوی با احترام به او می گوید: علما می گویند: چرا مثنوی را قرآن باید گفت؟! مولوی در جواب به شدت بر می خروشد، ودر حالی که به توجیه فرزندش، که آن را تفسیر قرآن معرفی می کند، قانع نمی شود، با تندی و دشنام، مخاطب را در هم می کوبد. متن مناقب العارفین چنین است:

 

«روزی حضرت سلطان ولد ( فرزند مولوی ) فرمود: که از یاران، یکی به حضرت پدرم شکایتی کرد، که دانشمندان با من بحث کردند که مثنوی را چرا قرآن گویند؟ من بنده ( در جواب ) گفتم که تفسیر قرآن است. همانا که پدرم لحظه ای خاموش کرده فرمود که: ای سگ! چرا ( قرآن ) نباشد ؟ ای خر! چرا نباشد ؟ ای غر خواهر 1 (!) چرا نباشد ؟ همانا که در ظروف حروف انبیا و اولیا جز انوار اسرار الهی مدرّج نیست. و کلام خدا از دل پاک ایشان رسته، بر جویبار زبان ایشان روان شده است. خواه سریانی باشد ، خواه سبع المثانی، خواه عبری، خواه عربی… »

 

شمس تبریزی در مقالات (در مقام تعریف از مولوی) می گوید: ما نبشته تو را با قرآن نیامیزیم! (یعنی نوشته های تورا از قرآن برتر می دانیم!!! )

 

همانطورکه مشاهده می شود او و بعضی طرفدارانش مثنوی را در سطح کتاب آسمانی قرار داده و برای آن صفاتی چون صفات قرآن برشمرده اند و این در حالیست که دراین کتاب مطالب خلاف واقع و مخالف اعتقادات حقه شیعی، بلکه موافق ذوق مخالفان اهل بیت علیهم السلام فراوان یافت می شود، مثلاً در مدح ابوبکر،عمر، عثمان و معاویه قلم فرسایی نموده، همچنین داستانهای دروغین و یا بر اساس احادیث جعلی در آن فراوان یافت می شود که شما را به کتابهای مفصل در این مورد ارجاع می دهیم. برای تحقیق بیشتر میتوان از کتاب نقدی بر مثنوی تألیف سید جواد مدرسی استفاده کرد .


نقد مثنوی به قلم آیت الله مدرسی یزدی، ص 16 و 17

[1] – ناسزائی رکیک که از ترجمه آن معذوریم .

منبع : طلـبه فاطمـــیمولوی : مثنوی هم سنگ قرآن است – شمس تبریزی : مثنوی بالاتر از قرآن است
برچسب ها : قرآن ,مثنوی ,مولوی ,کتاب ,هُوَ ,خواه ,فراوان یافت ,تفسیر قرآن ,خلاف واقع ,مطالب خلاف

انحرافات جنسی احمد غزالی، سرسلسله فرقه گنابادیه و ذهبیه

:: انحرافات جنسی احمد غزالی، سرسلسله فرقه گنابادیه و ذهبیه

شیخ الاسلام امام غزالی     آن صفا بخش حالی و قالی

واله حسن خوب رویان بود     در ره عاشقان دوست،جویان بود [۱]

سماع و طرب شاهدبازی در تصوف عشق به همجنس تقدیس ابلیس همجنس گرائی صوفیه احمد غزالی شمس تبریزی

خواجه احمد غزالی (متوفی ۵۲ ه ق) قطب نهم دو فرقه از فرق فعال صوفیه یعنی گنابادیه و ذهبیه می باشد و بنابر مبنای صوفیان، اسرار، معارف و آموزه های طریقتی و باطنی تمام اقطاب که در سلسله های طریقتی فرقه وجود دارند، مورد قبول و پذیرش آنها بوده و اکنون نیز قطب حاضر میراث دار رسالت ها و تعالیم اقطاب گذشته است.

و در این میان، همواره نام احمد غزالی و اعمال و گفتار های شوم او لکه ننگی از سیاهی و آلودگی بر دامان فرق صوفیه بوده است. او از مشایخ بزرگ و متنفذ صوفیه در زمان سلاطین سلجوقی بوده که ویژگی مرید پروری او سبب شده است نام او در بسیاری از سلاسل و طریقه های صوفیه به چشم بخورد از جمله کبرویه (و ذهبیه). وی استاد و مرشد صوفی شهیر عین القضات همدانی صاحب کتاب تمهیدات، می باشد.

غزالی در تاریخ تصوف به سه شاخصه شناخته می شود:

  1. دفاع و تقدیس بیش از اندازه ابلیس
  2. افراط در جمال پرستی و شاهد بازی
  3. علاقه به سماع و طرب

غزالی با پشتوانه قدرت و حمایت سلجوقیان، در این مسیر از هر عمل و سخنی دریغ نکرده و اختلاط و عشق ورزی به امردان و نوجوانان تُرک را به اوج قباحت رسانده بود.

ابن جوزی در المنتظم می نویسد :

و شاع عن احمد الغزالی انه کان یقول بالشاهد و ینظر الی المردان و یجالسهم حتی حدثنی ابوالحسین بن یوسف انه کتب الیه شیئا فی حق مملوک له ترکی،فقرا الرقعه و هو علی المنبر ثم صاح باسمه،فقام الیه و صعد المنبر فقبّل بین عینیه و قال : هذا جواب الرقعه !

احمد غزالی ترک بچه ای زیباروی داشت که اگر او پای منبرش حاضر نمی شد لب به سخنرانی و وعظ نمی گشود، اما روزی غزالی در مسجد جامع شهر بر منبر بود که یکی از غلامان محبوبش “بر سنت عشق” وارد شد، غزالی سر به زیر داشت و همین که سر بالا برد و نگاهش بدو افتاد، شروع به خواندن ابیات عاشقانه ای چند نمود سپس عمامه از سر برگرفت و به سمت حاضرین در مجلس پرتاب کرد و از منبر پایین آمد و عده ای از بزرگان کمکش کردند تا به خانقاهی برود که نزدیک مسجد بود و مجلس وعظ بر هم خورد.[۲]

گویند که در اتاقی پر از گل ، با امردی خلوت می کرد و گاه به گل می نگریست و گاه به امرد و نزد سلطان از او سعایت می کردند که:

شیخ احمد هفته ای در حمام می کند شب و روز، پایی بر کنار غلام و پایی بر کنار پسر رئیس، و مجمره آتش نهاده، کباب می کند، شفتالویی از این می ستاند و شفتالویی از آن، دگرچه مانده باشد… ؟[۳]

اما وقتی داستان خلوت کردن شیخ احمد غزالی با جوانان خوش سیما و امردان زیبا روی به شیخ الشیوخ پر هیبت و جاه بغداد رسید، درخواست ملاقات با شیخ احمد را کرد و وقتی وارد اتاق شد و حالت شیخ احمد با امردان را دید، ناگهان رنگ از چهره اش پرید اما شیخ احمد طاقت همین مقدار را نیز نداشت و چون تغیّر در چهره فقیه بغداد را دید گفت: گم شو احمق!

و سپس او را از اتاق خود بیرون کرد.[۴]

 

این داستان نیز نشانگر نفوذ و قدرت شیخ احمد است که حتی فقهای عالی رتبه پایتخت هم نمی توانستند در مقابل فساد جنسی او، کوچکترین اعتراض بلکه خمی بر ابرو آورند.

مشهور است که احمد غزالی شاهد باز بوده و خدمتکاری امرد و ترک داشته که او را دوست می داشته است. وقتی ابوالحسین بن یوسف نامه ای در اعتراض به این اعمال به غزالی نوشت، او بر فراز منبر بود. پس از خواندن نامه و اطلاع از مضمون آن، غلام ترکش را نزد خود خواند و او پله های منبر را یک به یک پیمود و نزدش رفت. خواجه احمد غزالی بین چشمان او را بوسید و گفت: این هم جواب نامه ! [۵]

 

فقها و علمای معاصر احمد غزالی، در عمل توانایی غضب و اعتراض به وی را نداشتند اما مطالبی را در نوشتجات و کتب خود برای آیندگان به یادگار گذاشتند همچون ابن جوزی که در کتاب خود می گوید:

من از کار این مرد در شگفت نیستم، و نه از دریدگی حیاء از صورتش، بلکه از چهارپایان حاضر در مجلس در حیرتم که چگونه سکوت نمودند و انکارش نکردند؟ آری، شریعت در دل بسیاری از مردم سرد شده است.[۶]

شمس تبریزی در عشق فرزند مولوی بی قرار شده بود و روزی از جلال الدین بلخی(مولوی) درخواست خمر و پسرش را کرد و مولوی نیز آنها را برایش حاضر نمود[۷] و طبق نظر برخی از محققان، ناپدید شدن ناگهانی شمس تبریزی، به رابطه نامشروع او با فرزند مولوی باز می گردد و سلطان ولد(فرزند مولوی) بعد از گذراندن سنین نوجوانی، آتش کینه خود را با قتل و سربه نیست کردن او خاموش کرد.

شمس تبریزی برای توجیه اعمال خلاف شرع احمد غزالی می گوید:

او در جمال ظاهری، چیزهایی می دید که کسی را یاری دیدن آن نیست و ذره ای شهوت و هوای نفس در کارش نبود.[۸]

 

افراط در شاهد بازی، غزالی را به جایی رسانده بود که معتاد و مدهوش جمال امردان شده بود و برای دیدار زیبارویان و شاهدان، شهر ها را یکی پس از دیگری پشت سر می گذاشت به طوری که هنگام ورود او به شهرها مردم می دانستند که غزالی به عشق دیدار رخسار کدام شاهد پای به شهرشان گذاشته است. فخر الدین عراقی در این رابطه می گوید:

پسرى داشت شحنه تبریز                  حسن او دل‏فریب و شورانگیز

خبر حسن او بشیخ رسید                  صبر و آرام از دلش برمید

اسب عزم از زمین رى زین کرد             میل دیدار آن نگارین کرد[۹]

نقل است خواجه برای دیدن شاهدی بار سفر بسته و از بغداد راهی تبریز گشت! وقتی خبر آمدنش به شهر رسید، مردم حدس زدند که او قطعا به جهت مشاهده و عشق بازی با فلان پسر شاهد آمده است لذا قبل از ورود او به شهر، به دروغ شایعه کردند که آن شاهد از دنیا رفته است، تا از این طریق پای این شیخ فاسد را از شهر خود قطع کنند.[۱۰]

همچنین آورده اند که غزالی برای دیدن روی صاحب جمالی، صد فرسخ راه پیاده می رفت و می گفت :

مگر هر پاره ی دل به دلداری دهم، ورنه     بدین یکدل که من دارم، چه خواهم کرد با خوبان؟[۱۱]

عین القضات همدانی که در سن سی سالگی به چوبه دار سپرده شد، هم معشوق و هم شاگرد احمد غزالی بود به طوری که احمد غزالی کتاب سوانح العشاق خود را در غلیان عشق عین القضات تالیف نموده است.[۱۲]اما خود عین القضات عاشق جوانی زرگر بود.[۱۳]

وی در کتاب تمهیدات می نویسد:

جانم فدای کسی باد که پرستنده شاهد مجازی باشد که پرستنده شاهد حقیقی، خود نادر است.[۱۴]

عبد الرحمن جامی نیز در شرح حال اوحد الدین کرمانی و غزالی می گوید : 

وی در شهود حقیقت ، توسل به مظاهر صوری کرده و جمال مطلق (خدا) را در صورت مقیدات (کودکان و زنان) مشاهده می نموده … شیخ احمد غزالی و اوحد الدین کرمانی در آن صُوَر، مشاهده جمال مطلق حق سبحانه می کرده اند . [۱۵]


[۱] کلیات عراقی،ص۳۶۵

[۲] التدوین، ص ۴۸۹

[۳] عرفان جمالی در اندیشه غزالی،ص۲۹۴

[۴] تاریخ اربل،برگ۴، به نقل از مجموعه آثار فارسی احمد غزالی، مقدمه ص۴۵

[۵]مجموعه آثار احمد غزالی، انتشارات دانشگاه تهران، فصل جمال پرستی احمد غزالی

[۶]  تلبیس ابلیس، ص ۲۵۹

[۷]  نفحات الأنس، ص: ۵۳۸

[۸] مقالات شمس تبریزی ، ص ۳۲۶

[۹] لمعات(کلیات عراقى)، ص: ۳۵۶

[۱۰] مقالات شمس تبریزی،ص۳۲۶

[۱۱] محکی العاشقین،ص۸

[۱۲] مجالس العشاق، ص ۶۳

[۱۳] همان ص ۶۸

[۱۴] تمهیدات ، چاپ عفیف عسیران ، ص ۲۹۷

[۱۵] نفحات الانس ، ص۵۹۰ 



منبع : طلـبه فاطمـــیانحرافات جنسی احمد غزالی، سرسلسله فرقه گنابادیه و ذهبیه
برچسب ها : احمد ,غزالی ,جمال ,مولوی ,صوفیه ,الدین ,احمد غزالی ,احمد غزالی، ,فرزند مولوی ,الدین کرمانی ,جمال مطلق ,اوحد الدین کرمانی

آیت‌الله حاج سید علی مجتهد سیستانی

:: آیت‌الله حاج سید علی مجتهد سیستانی


آیت‌الله حاج سید علی مجتهد سیستانی فرزند سید محمد‌رضا حسینی سیستانی از فقها و مجتهدین بلند پایه خراسان در قرن سیزدهم و چهاردهم قمری بود که از سیستان به مشهدمقدس مهاجرت نمود و در مدرسه مرحوم ملا محمدباقر سبزواری مستقر گردید. ایشان پس از مدتی برای تکمیل دروس خود به نجف اشرف و سامرا مهاجرت نمود و پس از سال‌ها تلاش علمی و عملی به مقامات والای علمی و پارسایی دست یافت.


وی در حدود سال 1318 هجری قمری به ایران آمد و تا آخر عمر شریفش در مشهد مقدس ساکن شد و در مسجد گوهرشاد به اقامت جماعت و ارشاد مردم و تدریس فقه و اصول پرداخت و شاگردان برجسته‌ای تربیت نمود.


این عالم ربانی سرانجام در شب 13 رمضان سال 1340 هجری قمری به طور ناگهانی درگذشت و پیکرش با حضور جمع کثیری از علما و مردم در دارالحفاظ حرم مطهر رضوی به خاک سپرده شد.


ایشان داراى یک فرزند به‌نام آیت‌الله سید محمّد‌باقر سیستانی بود که راه پدرش را ادامه داد و به جاى وى، اقامه جماعت مى‌نمود. وی عالمی متقی، آرام و گوشه‌گیر و در عین حال مورد احترام مردم بود و در سال ١٣٧٠ قمری جان به جان‌آفرین تسلیم کرد. سید محمد‌باقر نیز داراى دوازده فرزند بود که مرحوم آیت‌اللّه سیّد محمود مجتهدى(از علما و مدرسین مشهد) و آیت‌الله حاج سید على سیستانی (مرجع معظم تقلید حاضر در نجف اشرف) از جمله آنان می‌باشند.


اساتید:


آیات عظام ملا على نهاوندى، میرزا محمّد حسن شیرازى، سیّد اسماعیل صدر و... .


شاگردان:


آیات شیخ محمد‌رضا آل یاسین، آیت الله العظمی سید علی‌مدد موسوی قائنی و... .


خدمات ماندگار:


تدریس و تربیت طلاب، پاسخگویی به مردم و اقامه جماعت در مسجد گوهرشاد، خطابه و سخنوری و ترویج معارف اهل‌بیت(ع)، اهتمام به امر به معروف و نهی از منکر و... .


خاطرات ماندگار:


آیت‌الله سیستانی عالمی متقی، زاهد و ساده‌زیست بود و در خانه محقر و خرابی زندگی می‌کرد و در شمار مردان خوش‌خلق، غیور و سلیم‌النفس محسوب می‌شد.


ایشان در دوره مشروطه با آخوند ملا محمدکاظم خراسانی و میرزا حسین نائینی مکاتبه و تبادل نظر داشت اما نسبت به مشروطه خواهی معترض و مخالف بود و به همین دلیل مورد حمله مشروطه خواهان قرار گرفت و حتی مدتی را در زندان به سر برد.


آیت‌الله شیخ محمد واعظ‌ زاده خراسانی در مورد وی می‌گوید: «ایشان فرد مقدّسی بود و مقدّسین در مشهد خیلی به او عقیده داشتند. ایشان به شدت با مشروطه مخالف بود و همین قضیه ایشان را معروف کرده بود. آسید علی در مشهد با مرحوم آقازاده پسر بزرگ مرحوم آخوند که طرفدار جدّی مشروطه بود، اختلاف نظر داشت و دیدگاه خود را صریح بیان می‌کرد.»


روحشان شاد و یادشان گرامی

منبع : طلـبه فاطمـــیآیت‌الله حاج سید علی مجتهد سیستانی
برچسب ها : سیستانی ,آیت‌الله ,مشروطه ,ایشان ,مشهد ,مردم ,عالمی متقی، ,اقامه جماعت ,هجری قمری ,مهاجرت نمود ,مجتهد سیستانی